نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٥٩ - ديدن خداوند محال است
آدمى خداوند را مىبيند. اما فيلسوفان، معتزله و اماميه اين مطلب را به گونهاى ترديد ناپذير مردود دانستهاند. اهل تشبيه و تجسيم نيز رويت خداوند را جايز مىدانند زيرا نزد ايشان خداوند جسم است و در برابر بيننده قرار دارد.
اشاعره به سبب اين نظر، با خرد و بداهت دشمنى ورزيدهاند[١] زيرا بداهت و ضرورت گواه است كه آنچه جسم يا فرورفته در جسم نيست و جهت، مكان، حيز، رويارويى با بيننده يا مانند آن را ندارد، ديده نمىشود. هر كه در اين مطلب ترديد كند حكم ضرورى را انكار نموده و با چنين عملى به حلقه سوفسطاييان پيوسته است.
اشاعره با گزينش اين رأى از آيات كتاب خدا در نفى رويت سر پيچيدهاند. پروردگار- بزرگ باد آن گوينده- فرموده است: «چشمها او را نمىبينند.»[٢] و بدين آيت خويش را ستوده زيرا آن را ميان دو ستايش آورده، پس از اين جمله نيز آهنگ ستودن كرده ور نه دور از سخنورى است كه ميان دو مدح، چيزى را كه ستايش نيست، بيان كنند. في المثل ناپسند
[١]. هر كه به كتاب« الابانه في اصول الديانه» ص ٥ و ٦( نگاشته ابو الحسن اشعرى) بنگرد، درمىيابد كه او، انديشه و مكتب نوينى كه با مكتبهاى متكلمان اهل حديث متفاوت باشد، نياورده است. اشعرى خود در كتابش تصريح كرده كه معتقدات و اصول عقايد او به پيروى از احمد بن حنبل است و در ستايش احمد به گزاف و زيادهروى پرداخته است.
عبد الكريم شهرستانى در الملل و النحل، ج ١، ص ٩٣ مىنويسد:« تا دور زمان به عبد اللَّه بن سعيد كلابى، ابو العباس قلانسى و حارث بن اسد محاسبى رسيد. و اينان از پيشينيان بودند جز آنكه به علم كلام دست مىيازيدند و عقايد گذشتگان را به دليلهاى كلامى و برهانهاى اصولى استوار مىساختند. ابو الحسن اشعرى آراء آنها را به اسلوب كلامى تاييد و مستحكم ساخت و مذهبى جديد براى اهل سنت پديد آورد و نام صفاتيه به اشعريه دگرگون شد.
محمّد كردعلى در جزء ششم از كتاب خود« خطط شام» اين مطلب را بيان كرده است. مشبهه و مجسمه از متكلمان همان صفاتيهاند و اشعرى در اين امر از احمد بن حنبل و پيروان او تبعيت كرده است.
بنگريد به الملل و النحل، ج ١، ص ٩٢- ١٠٨ و حاشيه كستلى، ص ٧٠ كه در حاشيه شرح عقايد تفتازانى به طبع رسيده است.».
[٢]. انعام: ١٠٣.