نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٩٣ - ٦ آيه مباهله
٥.
«... كسى ديگر از مردم براى جستن خشنودى خدا جان خويش را فدا مىكند.»[١] ثعلبى گفته است و ابن عباس آن را چنين روايت كرده است: «اين آيه در حق على ٧ فرود آمد. هنگامى كه پيامبر ٦ از مشركان به غار گريخت، على را براى اداى امانات جانشين خود قرار داد. على ٧ در بستر پيامبر خوابيد و مشركان خانه را محاصره كردند. خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحى كرد كه من ميان شما برادرى نهادم و زندگى يكى از شما را درازتر از ديگرى تقدير كردم. كداميك برادر خود را در زندگى بر خويش برمىگزينيد؟ هر يك از آنها زيستن را براى خود اختيار كرد. خداوند به ايشان وحى كرد: آيا شما مانند على بن ابى طالب نيستيد؟ ميان او و محمّد ٦ برادرى افكندم و او در بستر پيامبر خفت و خويش را فدايش ساخت. بر زمين فرود آييد و از دشمنش حفظ كنيد. فرشتگان فرود آمدند و جبرئيل بالاى سر و ميكائيل پايين پاى او ايستاد. جبرئيل گفت: زهى از چون تويى اى فرزند ابو طالب، خداوند به تو بر فرشتگان فخر كرد.»[٢]
٦. آيه مباهله:[٣]
به اجماع مفسران[٤] «پسران ما» در آيه مباهله، اشاره به حسن و حسين
[١]. بقره: ٢٠٧.
[٢]. نيز مراجعه كنيد به: اسد الغابه، ج ٤، ص ٢٥، شواهد التنزيل، ج ١، ص ٩٨، مستدرك الحاكم، ج ٣، ص ١٣٢، نور الابصار ص ٨٦، ينابيع المودة ص ٩٢، التفسير الكبير، ج ٥، ص ٢٠٤، مسند احمد، ج ١ ص ٣٣١، تفسير الطبرى، ج ٩، ص ١٤٠، السيره النبويه دحلان در حاشيه السيره الحلبيه، ج ١، ص ٣٠٧ و كتب ديگر.
ابن حجر در« تهذيب التهذيب» ج ٤، ص ٤٣٩، مىنويسد:« گفته شده كه آيه مذكور در باره صهيب رومى نازل گرديده است.» جعل اين گونه روايات و همانند آنها از دشمنان اهل بيت ٧ است و گر نه به اندك تأملى عيان مىگردد( كه) آيه در ستايش كسى است كه در راه خدا جان خويش را نثار كرده و آن جز على بن ابى طالب ٧ نيست كه در بستر پيامبر خوابيد. روايتى كه در باره صهيب رومى ذكر كردهاند در بخشش مال است؛ مال كجا و جان كجا! پس هيچ ارتباطى ميان آن روايت و اين آيت نيست.
[٣]. آيه چنين است:« پس هر كه پس از دانش( و نشانههاى روشنى كه) بر تو آمده در( حقانيت دين) با تو احتجاج كرد، بگو بياييد فرزندانمان و فرزندانتان، زنان ما و زنان شما و جانهايمان و جانهايتان را فراخوانيم، سپس به درگاه حق نيايش و تضرع كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».
[٤]. حاكم در كتاب خود« معرفت الحديث»( طبع مصر، ص ٥٠) مىگويد:« روايات متواتر در تفسيرها از. عبد اللَّه بن عباس و ديگران وارد شده است: رسول خدا ٦ در روز مباهله دست على، حسن و حسين را گرفت و فاطمه ٨ پشت سر ايشان جاى داشت. سپس حضرت فرمود: اينان پسران، جانها و زنان ما هستند شما نيز جانها و زنانتان را بياوريد، سپس به درگاه حق نيايش و زارى مىكنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان مىنهيم.» از جمله مأخذ حديث: صحيح مسلم، ج ٢، ص ١٠٨، باب فضايل على ٧، الصواعق المحرقه ص ٩٣، مسند احمد ج ١، ص ١٨٥، صحيح الترمذى، ج ٢، ص ٦٦، مستدرك الحاكم ج ٣، ص ١٥٠، سنن البيهقى، ج ٧، ص ٧٣ و تفسير الطبرى، ج ٣، ص ٢١٣.
در تفسير بيضاوى، ج ٢، ص ٣٢، پس از بيان آوردن اصحاب كساء به مباهله مىنويسد:« اسقف مسيحيان گفت: اى گروه مسيحى، من چهرههايى را مىبينم كه اگر از خدا بخواهند كوه را از جا بركند، پروردگار چنين خواهد كرد، مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد ...» فخر رازى در تفسير خود ج ٨، ص ٨٠ و كشاف، ج ١، ص ١٩٣ نيز اين مطلب را روايت كردهاند.
اهل قبله به جملگى اجماع كردهاند كه پيامبر هيچ يك از همسران خود را براى مباهله فرا نخواند با آنكه در ميانشان بانوى والامقامى چون ام هانى و ديگران، بودند. نيز جز پاره تن خويش زهراء هيچ زنى از همسران خلفا، مهاجران و انصار را دعوت نكرد. بر همين طريق از پسران و مردان نيز جز حسن و حسين و على : كسى را فرا نخواند با آنكه خليفگان، مهاجران و انصار حضور داشتند. عمل پيامبر نهايت بزرگداشت آن سروران و برگزيدگان خدا و رسول بود و اين مقام پاكان و نيكان است كه اللَّه جز به ايشان هيچ مؤمنى را بهره نكرده است. گزينش آنها از اين بود كه در ميان زنان و پسران كسى كه شرايط هدايت را در خود گرد آورد وجود نداشت مگر صديقه طاهره ٣ و دو چشم پيامبر، حسن و حسين ٧؛ همانسان كه از مردان كسى جز على ٧ نبود كه در شايستگى هدايت امت چون شخص و جان پيامبر باشد، از اين رو زمخشرى در تفسير آيه( كشاف، ج ١، ص ١٩٣) مىگويد: نيرومندترين استدلال در فضيلت اصحاب كساء همين آيه است. اين حجر نيز همين مطلب را باز گفته و آن را پذيرفته است.( الصواعق ص ٩٣).
اين فضيلت، نص قاطع و دليل بىپاسخى است كه حسن و حسين ٧ پسران رسول خدا ٦ بودند همچنان كه بر اين حقيقت قرآنى روايات متواترى نيز وجود دارد. فخر رازى در تفسير خود( ج ٨، ص ٨١). مىنويسد:« اين مطلب بوسيله برخى از آيات تأييد مىشود.
« داود و سليمان ... زكريا و يحيى و عيسى از نسل و خاندان او( ابراهيم) بودند»( انعام ٨٤- ٨٥) آشكار است كه عيسى از جهت مادر به ابراهيم منسوب است نه از پدر، پس ثابت مىشود كه پسر دختر، گاه پسر خود شخص خوانده مىشود.» كمال الدين بن طلحه شافعى( در گذشته به سال ٦٥٤) در« مطالب السئول( ص ١٦) پس از بيان حديث غدير و نزول آيه تبليغ در آن روز، مىگويد: در سخن پيامبر ٦ كه هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست واژه« هر كس» وجود دارد كه براى عموميت و فراگيرى وضع شده، يعنى هر انسانى كه رسول خدا مولاى اوست، على، مولاى اوست. همچنين كلمه« مولا» كه در قرآن نيز آمده داراى معانى بسيارى است. گاه به معناى اولى( شايستهتر):« جايگاه شما( منافقان) آتش است و آتش برايتان سزاوارتر است.»( سپس برخى از معانى مولا را بر مىشمارد و مىنويسد:) پس نسبت على به پيامبر اين گونه بود و پيامبر در خطبه، به صراحت آن فضيلت بزرگ را ويژه على ٧ گرداند و على را در امارت بر همه مؤمنان- كه تنها خاص اوست- با شخص خود شريك گرداند و براى او واژه« هر كس» را بكار برد.
در آيه مباهله آمده است:« و جانهاى ما و جانهاى شما» اين حديث از رازها و رمزهاى سخن خداوند است. مقصود از جان در آيه، نفس و شخص على ٧ است. خداوند ميان جان على ٧ جان پيامبر ٦ نزديكى و يگانگى ايجاد كرد و با ضمير جمع( جانهايمان) آن را بيان فرمود و چون مرجع ضمير به واقع پيامبر است پس آنچه براى نفس رسول ثابت است براى نفس على نيز ثابت خواهد بود. پيامبر نسبت به همه مؤمنان از زندگى و خويشتن ايشان سزاوارتر است. او سرور مؤمنان است و هر معنايى كه از واژه مولا برمىآيد و بتوان آن را به رسول خدا نسبت داد، براى على ٧ ثابت است. پيامبر تمام اين مراتب را به امير المؤمنين ٧ نيز اختصاص داده است و بر متأملان هويداست كه خدا و رسولش چه جايگاه والايى براى على ٧ قرار دادهاند. از اين رو، غدير، روز عيد على ٧ و هنگام شادى دوستان على ٧ است.
ابو نعيم در حليه الاولياء( ج ١، ص ٦٦) به سند خود روايت كرده كه على ٧ بر رسول خدا وارد شد و پيامبر فرمود:« آفرين به سرور مسلمين و پيشواى متقيان» سرورى مسلمانان و پيشوايى اهل تقوى ويژگيهاى نفس پيامبر بود و خداى بزرگ از نفس على به جان و نفس پيامبر تعبير كرد و به صفات روحى پيامبر توصيفش نمود.
از آنچه گذشت در مىيابيم كه مهر پيامبر به على، فاطمه، حسن و حسين : و گزينش و برترى آنها نسبت به ديگران، به خلاف آنچه زمخشرى و ديگران پنداشتهاند، به انگيزه انسانى- كه در همه موجودات. مشترك است- نبود بلكه حضرتش مردم را به ميزان ارتباط آنها با تعليمات نبوت و رسالت دوست مىداشت، همان گونه كه امام سجاد ٧ در صلوات و درود بر پيامبر( دعاى دوم صحيفه سجاديه) مىفرمايد:( پيامبر) در زنده ساختن دين تو رشته خويشاوندى را بريد، نزديكان را به سبب سرپيچى از حق و بيگانگان را به جهت پذيرش دين، راند و به نزديك فرا خواند.».