نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٥٣٦ - فصل يازدهم ميراث و توابع آن
پرسيدند: چرا مخالفت خود را براى او آشكار نكردى؟ ابن عباس پاسخ گفت: از او ترسيدم[١].
٦- اماميه وصيت براى وارث را جايز مىدانند و چهار فقيه سنى مخالفند[٢]. كتاب خدا ناقض رأى ايشان است كه فرمود: «هر گاه يكى از شما را مرگ فرا رسد و مالى بر جا گذارد، مقرر شد كه در باره پدر و مادر و خويشاوندان از روى انصاف وصيت كند.
و اين شايسته پرهيزگاران است.»[٣] در آيه به صراحت آمده است كه وصيت، گونهاى نيكويى است و نزديكان نسبت به اشخاص دور اولويت دارند. همان گونه كه پيامبر فرمود: «از عائله خود آغاز كن»[٤] نيز در بخشش به نزديكان صله رحمى كه شرع به آن فرمان داده انجام مىشود. آيه بعد چنين است: «پس هر كس كه آن وصيت را بشنود و آنگاه دگرگونش سازد، گناهش بر آن كسى است كه آن را دگرگون ساخته است.
خدا شنوا و داناست.»[٥] دليل ديگر (بر جواز وصيت) اين است كه گاه وارث شايسته تفضيل و برترى است، مثلا تهيدست است يا عائله فراوان دارد و يا دانشمندى است كه در امور معيشت چندان نمىكوشد، خرد در چنين مواضعى به تفضيل حكم مىدهد و برترى
[١]. منتخب كنز العمال، ج ٤، ص ٢٠٧ و ٢١٤ و احكام القرآن، ج ٢، ص ٩٠، اين روايت از ابن عباس متواتر است.
نخستين كسى كه در فرايض از عول بهره جست عمر بن خطاب بود و به روزگار پيامبر تا مرگ آن حضرت خبر و اثرى از عول نبود.
( بنگريد به: احكام القرآن، ج ٢، ص ٩١، المستدرك، ج ٤، ص ٣٤٠، السنن الكبرى ج ٤، ص ٢٥٣، كنز العمال، ج ٦، ص ٧).
[٢]. بداية المجتهد، ج ٢، ص ٢٨٠ و التاج الجامع للاصول، ج ٢، ص ٢٦٦.
[٣]. بقره: ١٨٠.
[٤]. النهايه ابن اثير، ج ٣، ص ٣٢١.
[٥]. بقره: ١٨١.