نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٧٦ - الف خطاهايى كه اهل سنت از ابو بكر روايت كردهاند
______________________________
نشنيده
بود، دست يازيد. اگر حديث ابو بكر راست بود همسران پيامبر بايد از آن حضرت
مىشنيدند و چون نشنيده بودند، پس از مرگ رسول خدا همگان جز عايشه ارث شوهر خود را
خواستند. اين مطلب را بسيارى از بزرگان نقل كردهاند از جمله:
بخارى در الصحيح، ج ٥، ص ١٨٧، مالك در الموطأ، ج ٢، ص ٢٥٦، ابن كثير در النهايه، ج ٤، ص ٢٠٣، ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٨٣.
بر اين اساس زنان پيامبر بر آن بودند كه ارث به آنها تعلق مىگيرد و هيچ يك سخنى از اين حديث ساختگى مخالف كتاب خدا به زبان نياوردند و اصلا تا ده روز پس از مرگ پيامبر چنين حديثى در ميان نبود.
پيشتر گذشت كه فيء به نص قرآن ملك ويژه و خالص رسول خدا بود و همان گونه پيامبر در پاسخ عمر بيان كرد، مسلمانان حقى در آن نداشتند.
ابن سعد در الطبقات، ج ٢، ص ٣١٥، سخنى از امير المؤمنين مىآورد كه نشانگر ساختگى بودن روايت ابو بكر است: «فاطمه ٣ نزد ابو بكر رفت و ميراث خود را خواست ابو بكر گفت: پيامبر فرموده ما ارث نمىنهيم، آنچه بر جا مانده صدقه است.» على ٧ فرمود: «سليمان از داود ارث برد و زكريا گفت: (فرزندى كه) از من و آل يعقوب ارث برد.» ابو بكر پاسخ داد: چنين است و به خدا سوگند تو نيز به آنچه من مىدانم، آگاهى. على ٧ فرمود: اين كتاب خداست كه سخن مىگويد ...
در شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٨١، از ابو طفيل آمده است: فاطمه ٣ شخصى را به نزد ابو بكر فرستاد و پيغام داد كه آيا تو از پيامبر ميراث مىبرى يا خاندان او؟ ابو بكر گفت: البته خاندان او. اين پرسش بسيار شگفت انگيز است زيرا حضرت فاطمه از ارث پرسيد و پاسخ ابو بكر اعتراف به حقانيت ارث بردن حضرت بود در حالى كه خود او به حديث جعلىاش دست يازيده بود.
امير المؤمنين ٧ مىفرمايد: «آرى از آنچه آسمان بر آن سايه مىافكند تنها فدك در دست ما بود» (نهج البلاغه) درخواست فدك از سوى حضرت فاطمه ٣ در مأخذى ذكر شده كه برخى از آنها گذشت.
افزون بر آن سخن حضرت فاطمه ٣ به امير مؤمنان پس از بازگشت از مسجد گواه اين مطلب است: «فرزند ابى قحافه بخشيده پدرم و عطيه او به فرزندم را به ستم ستانده است.» بنگريد به مكاتيب الرسول علّامه احمدى، طبع بيروت، ج ٢، ص ٥٨١.
بزرگان اهل سنت كلام حضرت فاطمه ٣ و شهادت على ٧ و ام ايمن را ذكر كردهاند، رجوع شود به شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٨٠ و ٨٢، الصواعق، ص ٢٢، السيره الحلبيه، ج ٣، ص ٣٦٢، وفاء الوفاء، ج ٢،.