نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٦٧ - عصمت پيامبران
پيامبر با همسر خود بوده است. آيا غيرت به او روى نياورد با آنكه غيرتمندترين مردم بود و چگونه ابو بكر و عمر از آن باز داشتند، آيا آنها از پيامبر بهتر بودند؟
نيز از پيامبر ٦ روايت كردهاند كه چون از سفر به مدينه بازگشت، زنان مدينه از شادى باز آمدنش، دف زنان به استقبال او رفتند و پيامبر با آستين خود مىرقصيد[١].
[١]. نزديك به اين داستان، روايتى است كه از بريد نقل كردهاند:« پيامبر به جنگى رفت، چون بازگشت كنيز سياهپوستى به او گفت: اى فرستاده خدا من نذر كردم اگر پروردگارت به سلامت باز گرداند در محضرت دف زنم و نغمهخوانى كنم. پيامبر فرمود: اگر نذر كردهاى چنين كن و گر نه مكن. زن به نواختن آغازيد كه ابو بكر در آمد و او همچنان مىنواخت. على داخل شد و كنيز باز نايستاد و عثمان وارد گشت و زن ادامه داد تا عمر درآمد. كنيز دايره افكند و بر آن نشست. پيامبر فرمود: اى عمر شيطان از تو مىهراسد، من نشسته بودن و او مىنواخت، ابو بكر، على و عثمان به ترتيب درآمدند و او دست نداشت. آنگاه تو آمدى و او دايره را افكند.»( اين حديث را ترمذى در الجامع، ج ٥، ص ٣٨٤، نقل كرده و گفته است: اين حديث، حسن، صحيح و غريب است. در اسد الغابه، ج ٤، ص ٦٤، در اين باب از عمر و عايشه و مسند احمد ج ٥، ص ٣٥٣ وجود دارد.
از جابر روايت شده است:« ابو بكر بر پيامبر درآمد و در محضرش دف مىنواختند، ابو بكر نشست و چون پيامبر را ساكت ديد از آن عمل منع نكرد. عمر آمد و همين كه صدايش بگوش پيامبر رسيد فرمان داد از دف زدن باز ايستند. پس از رفتن عمر، عايشه پرسيد: اى رسول خدا، دايره زدن حلال بود و با آمدن عمر حرام شد؟ پيامبر فرمود: اى عايشه همه مردم را نمىتوان در اين امور آزاد گذارد.( الغدير، ج ٨، ص ٦٤ و نوادر الاصول ترمذى، ج ٢، ص ١٣٨ و ابن اثير در جامع الاصول، ج ١١، ص ٣٢٢، ط مصر) از انس بن مالك روايت است:« چون پيامبر به مدينه آمد، حبشيان در شادى آمدنش با نيزههاى خود به پايكوبى پرداختند.» اگر بخواهيم به يارى حق باطل را نابود سازيم بايد راز اختلاف و انگيزه جعل اين احاديث را بدانيم. آيا اهل سنت كه پيامبر شدن كافر را جايز مىدانند، قصدشان تبرئه گروهى از خليفگان نيست كه به اقرار مسلم تاريخ پيش از اسلام بت پرست بودند. حديث:« اگر پس از من پيامبرى بود عمر بن خطاب بود» و مانند آن، چه معنايى دارد؟. آيا نسبت فراموشى و معصوم نبودن به پيامبران جز اين سببى داشته كه خلفاء، خطاكار و به معارف دينى و احكام شرعى ناآگاه بودند؟ آيا بازى با عروسك و ديدار پيامبر از خنياگران و رقاصگان و شنيدن سرودهاى آنان براى اثبات فضيلت خلفاى اول و ثانى يا مقام عايشه نزد رسول خدا نيست؟
غنا و لهو و لعب فعل ابليس و حرام شريعت است. آيا خرد مىپسندد چنين نسبتهاى شرمآورى به پيامبر داده شود؟ خلفاى اول و دوم عكس العمل نشان دهند ولى پيامبر سكوت كند؟ اين چه شيطانى است كه از رسول اللَّه پروا نمىكند و از عمر مىگريزد؟ آن چه پيغمبرى است كه زن بيگانه در برابرش به خواندن و رقصيدن پرداخته و او با همسرش به اين منظره زشت مىنگرند؟ و همان پيامبر مىگويد:« من اهل لهو و لعب نيستم و آن از من نيست.» همان گونه كه از روايات مختلف دريافته مىشود تا آنجا كه عايشه در حضور مردم در پاسخ پيامبر كه آيا سير نشدى بگويد: نه تا مقام خود را نزد تو بدانم.
( حديث را بخارى و ابن عساكر در الادب ذكر كردهاند. بنگريد به كنز العمال، ج ٧، ص ٣٢٣، و فيض القدير، ج ٥، ص ٢٦٥، همان گونه كه در الغدير، ج ٨، ص ٧٤).
آيا از پيامبر عجيب نيست كه حبشيان در مسجدش كه از شريفترين مكانهاى دنياست و براى تقوى بنا شده، پايكوبى كنند و او با همسرش آنان را بنگرند. عمر ايشان را نهى كند و پيامبر عمر از نهى باز دارد؟
ابن منظور در لسان العرب، ج ١٩، ص ٢٧٤، مىگويد: عمر اجازه غناء اعراب را داده است.
اين روايت و مانند آن كه در سنن بيهقى آمده است( ج ١٠، ص ٢٢٤ و كنز العمال، ج ٧، ص ٢٣٥) راز جعل چنين احاديثى را آشكار مىكند. وانگهى مىدانيم كه خوانندگان در ايام خلافت بنى اميه جايگاهى بزرگى نزد ايشان بدست آوردند، همان گونه كه ابو الفرج اصفهانى در اغانى( ج ٢، ص ٢٠ و ٢١١ و ج ٤، ص ٢٦٠ و ج ٧، ص ٣٨٧ و ج ٨، ص ٣٢٦) باز گفته است.
نكته ديگر اينكه آيا شرط بسته شدن نذر آن نيست كه مورد نذر از امور مشروع و چيزهايى باشد كه بتوان با آن به خداوند نزديك شد و قصد قربت نمود؟ پيامبر فرمود:« نذر جز در چيزى كه با آن بتوان وجه اللَّه را بدست آورد، صحيح نيست.»( حديث را ابو داود و احمد آوردهاند همان گونه كه در التاج الجامع للاصول، ج ٣، ص ٨٣، آمده است). و پيامبر فرمود:« هر كس نذر كرده خدا را عصيان كند، چنين نكند.»( روايت را ابن ماجه در سنن خود ج ١، ص ٦٨٦، آورده است).
چه رجحان شرعى در رقصيدن زن بيگانه برابر مرد بيگانه است؟ جز آنكه گفته شود آن كنيز يا مسجد پيامبر اين امور حرام را حلال ساختند يا احاديث براى زيادهگويى در فضيلت ابو بكر و عمر و عايشه جعل و پرداخته شدهاند.