نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٦٩ - عصمت پيامبران
اهل سنت اين گونه نسبت دهند، گوينده را به جفا و ناسزا مىراند و خويش را از اين نسبت مبرا مىداند، پس چگونه دروغهايى از اين دست را بر پيامبر مىبندند؟ در صحيحين آمده است: «هنگامى كه فرشته مرگ براى ميراندن موسى نزد او آمد، موسى چنان تپانچهاى به چهره او نواخت كه كور شد!»[١] چگونه خردمندى روا مىدارد موسى ٧ با عظمت و بزرگى منزلت و آرزوى نزديكى به خدا، چنين نفرتى از مرگ داشته باشد؟ و چگونه ممكن است با فرشته مرگ كه مامورى از سوى خداست چنين رفتار كند؟
در جمع بين الصحيحين آمده است كه پيامبر ٦ در توصيف مردم در قيامت فرمودهاند كه ايشان به نزد آدم مىروند و درخواست شفاعت مىكنند، او از اين كار عذر مىخواهد، نزد نوح مىروند و او نيز چون آدم اعتذار مىجويد. پس به نزد ابراهيم مىروند و مىگويند: «اى ابراهيم تو پيامبر خدا و دوست او هستى از ما در پيشگاه خدايت شفاعت كن. ابراهيم پاسخ مىدهد: خدايم چنان خشم آورده كه پيش از آن مانند نداشته و پس از اين نيز همانندى نخواهد داشت و من سه بار دروغ گفتهام، خود را باشم! خود را باشم! نزد ديگرى برويد.»[٢] و در جمع بين صحيحين آمده است كه پيامبر فرمود:
«ابراهيم تنها سه بار دروغ گفت.»[٣] چگونه اين قوم نسبت دروغ به پيامبران را بر خود حلال مىشمارند؟ و چگونه با فرض دروغ عمدى مىتوان به دين و شريعت پيامبرى اعتماد داشت؟
در جمع بين الصحيحين آمده است: «پيامبر ٦ فرمود ما براى شك كردن بيش از ابراهيم حق داريم آنجا كه گفت: «اى پروردگار من به من بنماى كه مردگان را چگونه زنده مىسازى؟ گفت: آيا هنوز ايمان نياوردهاى؟ گفت: بلى و لكن مىخواهم كه دلم آرام
[١]. صحيح مسلم، ج ٤، ص ٩٠، بخارى، ج ٤، ص ١٩١، التاج الجامع للاصول، ج ٣، ص ٢٩٦.
[٢]. صحيح مسلم، ج ١، ص ٨٤ و ٨٥ و ٨٦، بخارى، ج ٤، ص ١٦٤ و ١٧٢.
[٣]. صحيح بخارى، ج ٤، ص ١٧١، صحيح مسلم، ج ٤، ص ٩٠.