نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٢٩ - ادامه استدلالهاى عقلى در ابطال جبر
ادامه استدلالهاى عقلى در ابطال جبر
ح) يكى ديگر از لوازم رأى اشعرى، مخالفت با حكم ضرورى است. هر كس مىداند كه هر گاه از شخصى طلب انجام كار مىكند و بداند كه آن كار از او ساخته است، طلب خود را با لطف نسبت به آن شخص، موعظه، پرهيز دادن او از ترك عمل و هر ترفندى، مطرح مىكند.
نيز هر خردمندى به ضرورت، در مىيابد كه فرمان او به ايستادن[١]، با دستورش به آفرينش آسمانها و ستارگان متفاوت است. اگر ما ضرورة نمىدانستيم كه انجام دهنده و پديد آورنده اعمال خود هستيم. چنين تميزى واقع نمىگشت.
ط) يكى ديگر از لوازم رأى اشعرى، مخالف با اجماع پيامبران است. ترديدى نيست كه پيامآوران الهى بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه خداوند بندگان خود را به انجام پارهاى از عبادات، چون نماز، روزه، فرمان داده و از پارهاى اعمال مانند ستم باز داشته است؛ اگر بنده، خود فاعل عمل خويش نباشد چگونه مىتوان به او امر و نهى كرد در حالى كه بجاى آورنده و ترككننده عمل او نيست. فرمان به عمل نشانگر توانايى مأمور بر انجام آن است به گونهاى كه اگر اين قدرت از او گرفته شود، فرمان دادن به او سبب تمسخر و تعجب خواهد بود. اگر چنين شرطى در ميان نبود، جايز مىگشت كه خداوند بر جمادات رسول و كتاب فرستند و ايشان را تكليف كند آنگاه زندگىشان بخشد و بر نافرمانى از پيامبران عذابشان كند و بطلان اين فرض هويداست.
ى) با رأى اشاعره، راه اثبات وجود صانع، راستگويى او، درستى نبوت و راستى شريعت بسته مىگردد و همه اين موارد مخالف با اجماع امت اسلام است.
در مورد نخست، دليل در اثبات واجب اين استدلال است كه جهان حادث است
[١]. فرمان به ايستادن، دستورى است كه به عمل ديگرى تعلق مىگيرد مانند امر به تكاليف شرعى؛ اما فرمان به ايجاد آسمانها و اختران، فرمانى است كه متعلق آن، خود نفس الامر است.