نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٤٦ - تولد
رأى از شگفتانگيزترين امور است. اگر فعل از خدا صادر مىشود و جز او مؤثرى نيست به چه دليل اراده ثابت مىشود؟ راه اثبات اراده تنها اين است كه قادر، توانايى انجام يا ترك را داشته باشد.
قدرت، صلاحيت ايجاد و ترك را داراست و تخصيص يكى از اين دو مقدور براى تحقق يافتن و واقع شدن، به يارى چيزى غير از قدرت- كه در هر دو حال موجود است- و علم- كه شأن آن تبعيت از معلوم است- مىباشد. بر اين اساس اشاعره مكتبى را برگزيدهاند كه قدرت و اراده را با وجود آنكه دو امر ضرورىاند نفى كرده است.
خردمند خود انصاف دهد، آيا پيروى از كسانى كه ضروريات را انكار مىكنند جايز است؟ آيا عاقلى در اينكه قادر يا صاحب اراده است ترديد دارد؟ و در نمىيابد كه ميان حركتهاى ارادى و حركت جماد تفاوت است؟ آيا رواست كه خردمندى مانند اين گروه را واسطه ميان خود و خداى خويش قرار دهد؟ و آيا دليل او در پيروى از آنان براى پروردگار كافى خواهد بود؟ از او پرسش نخواهند كرد چگونه از كسى تقليد كردى كه بطلان انديشه او را به ضرورت در مىيافتى آيا حرمت مطلق تقليد را از كتاب خدا نشنيده بودى تا چه رسد به تقليد از چنين جماعتى؟ چه پاسخى براى خداى خويش خواهد داشت؟ «بر ما جز تبليغ روشنگر حقيقت نيست.»[١] در اين كتاب سخن را گسترده ساختيم تا گمراه را از كژروى باز گردانيم و راهيافته را بر طريق خود استوار بداريم.
تولد[٢]
اماميه بر آنند كه افعال متولد ما به خود ما استناد و ارتباط دارد. اهل سنت در اين
[١]. برگرفته از آيه ١٧ سوره يس.
[٢]. هر گاه فعل فاعلى سبب ايجاد فعل ديگر، در محل قدرت يا خارج از آن، شود فعل دوم، متولد است. اشاعره كه همه ممكنات را بدون واسطه به خدا مستند مىكنند فعل متولد را نمىپذيرند. معتزله آن را مىپذيرند و فعل را به بنده اسناد مىدهند. دليل ايشان مدح و ذمى است كه به اين گونه اعمال تعلق مىگيرد.( م).