نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٧٥ - الف خطاهايى كه اهل سنت از ابو بكر روايت كردهاند
٩. ابو بكر ارث فاطمه را از او باز داشت و فاطمه فرمود: «اى فرزند ابى قحافه آيا تو از پدرت ارث مىبرى و من ميراث پدر نمىيابم؟»[١] ابو بكر به روايتى استدلال كرد كه
[١]. ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٨٦، مىگويد:« خلق مىپندارند اختلاف فاطمه ٣ با ابو بكر در دو چيز بود، ميراث و بخشيده پيامبر. ولى من در حديث يافتم كه مورد سومى نيز وجود داشت كه ابو بكر آن را از فاطمه ٣ بازداشت و آن سهم ذى القربى بود».
دعوى حضرت فاطمه ٣ در ارث، در باره فيء و صفاياى پيامبر بود. مطالبه حضرت فاطمه ٣ در باب فيء بر دو اساس بود:
الف: فيء ملك شخصى پيامبر و متفاوت با انفال، خمس و غنايم بود. همان گونه كه ثعالبى در سوره حشر آيه( ٦ و ٧) بيان داشته،( بنگريد به آيات الاحكام جصاص، ج ٣، ص ٤٣٠، الدر المنثور، ج ٦، ص ١٩٢، السير الحلبيه، ج ٢، ص ٢٦٨، ج ٣، ص ٣٦١ و در حاشيه آن سيره زينى دحلان، ج ٢، ص ١٠٠)، در سيره حلبيه آمده كه عمر گفت: اى پيامبر آيا خمس آنچه را كه بدست آوردهاى نمىپردازى؟ پيامبر فرمود: من در چيزى كه خداوند ويژه من گردانده، چيزى قرار نمىدهم تا مانند كسى باشم كه دو سهم پرداخته است.
ب: پيامبر فيء بنى نضير و ديگران را بر مردانى كه ابو بكر و زبير از آنها بودند بخش كرد و براى رفع نيازهاى خود مانند نفقه نزديكان و همسرانش پارهاى را براى خويش برگرفت. همان گونه كه كنيزان و اسبانى را براى خود از خمس غنايم بر مىگرفت.
ترديدى نيست كه آنچه پيامبر براى خود برمىگزيد، ملك شخصى او بود زيرا هيچ كس دعوى نكرد كه صفاياى پيامبر از غنايم، ملك شخصى او نبوده است. ابو بكر نيز چنين سخنى نگفت، او خود از جهان رفت و خانه وارث براى همسرانش نهاد. دختر و فرزندانش هم پس از مرگ او ميراث يافتند و به ديگرى چيزى نرسيد. هيچ كس به ملك ابو بكر و زبير تعرض نكرد و مهاجرينى را كه پيامبر اموال بنى نضير را ميانشان تقسيم كرده بود مورد اعتراض قرار نداد، تنها رسول خدا بود كه در حق فرزندش چنين ستمى روا داشتند.
هنگامى كه ابو بكر ارث فاطمه ٣ را از او باز داشت، آن حضرت فرمود:« اكنون شما مىپنداريد كه من ارث نمىبرم؟ آيا به حكم جاهليت داورى مىكنيد؟ براى آنان كه يقين دارند حكم چه كسى از خداوند شايستهتر است؟ اى مسلمانان! ميراث پدرم را به ستم ستانده است. اللَّه اللَّه! اى فرزند ابى قحافه، آيا تو از پدرت ارث مىيابى و من از پدر ميراثى ندارم؟ همانا شگفتى آوردى!( بنگريد به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٤، ص ٧٩ و ٩٢، اعلام النساء طبع دمشق، ج ٣، ص ٢٠٨، بلاغات النساء، طبع حيدريه، ص ١٤).
ابو بكر از سخن حضرت فاطمه ٣ در هم شد و به حديث( لا نورث) كه جز خودش هيچ كس ديگر آن را. نشنيده بود، دست يازيد. اگر حديث ابو بكر راست بود همسران پيامبر بايد از آن حضرت مىشنيدند و چون نشنيده بودند، پس از مرگ رسول خدا همگان جز عايشه ارث شوهر خود را خواستند. اين مطلب را بسيارى از بزرگان نقل كردهاند از جمله:
بخارى در الصحيح، ج ٥، ص ١٨٧، مالك در الموطأ، ج ٢، ص ٢٥٦، ابن كثير در النهايه، ج ٤، ص ٢٠٣، ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٨٣.
بر اين اساس زنان پيامبر بر آن بودند كه ارث به آنها تعلق مىگيرد و هيچ يك سخنى از اين حديث ساختگى مخالف كتاب خدا به زبان نياوردند و اصلا تا ده روز پس از مرگ پيامبر چنين حديثى در ميان نبود.
پيشتر گذشت كه فيء به نص قرآن ملك ويژه و خالص رسول خدا بود و همان گونه پيامبر در پاسخ عمر بيان كرد، مسلمانان حقى در آن نداشتند.
ابن سعد در الطبقات، ج ٢، ص ٣١٥، سخنى از امير المؤمنين مىآورد كه نشانگر ساختگى بودن روايت ابو بكر است:« فاطمه ٣ نزد ابو بكر رفت و ميراث خود را خواست ابو بكر گفت: پيامبر فرموده ما ارث نمىنهيم، آنچه بر جا مانده صدقه است.» على ٧ فرمود:« سليمان از داود ارث برد و زكريا گفت:( فرزندى كه) از من و آل يعقوب ارث برد.» ابو بكر پاسخ داد: چنين است و به خدا سوگند تو نيز به آنچه من مىدانم، آگاهى. على ٧ فرمود: اين كتاب خداست كه سخن مىگويد ...
در شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٨١، از ابو طفيل آمده است: فاطمه ٣ شخصى را به نزد ابو بكر فرستاد و پيغام داد كه آيا تو از پيامبر ميراث مىبرى يا خاندان او؟ ابو بكر گفت: البته خاندان او. اين پرسش بسيار شگفت انگيز است زيرا حضرت فاطمه از ارث پرسيد و پاسخ ابو بكر اعتراف به حقانيت ارث بردن حضرت بود در حالى كه خود او به حديث جعلىاش دست يازيده بود.
امير المؤمنين ٧ مىفرمايد:« آرى از آنچه آسمان بر آن سايه مىافكند تنها فدك در دست ما بود»( نهج البلاغه) درخواست فدك از سوى حضرت فاطمه ٣ در مأخذى ذكر شده كه برخى از آنها گذشت.
افزون بر آن سخن حضرت فاطمه ٣ به امير مؤمنان پس از بازگشت از مسجد گواه اين مطلب است:« فرزند ابى قحافه بخشيده پدرم و عطيه او به فرزندم را به ستم ستانده است.» بنگريد به مكاتيب الرسول علّامه احمدى، طبع بيروت، ج ٢، ص ٥٨١.
بزرگان اهل سنت كلام حضرت فاطمه ٣ و شهادت على ٧ و ام ايمن را ذكر كردهاند، رجوع شود به شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٨٠ و ٨٢، الصواعق، ص ٢٢، السيره الحلبيه، ج ٣، ص ٣٦٢، وفاء الوفاء، ج ٢،. ص ١٦١.
ابو بكر پس از درخواست حضرت فاطمه ٣ از او شاهد طلبيد كه حكايت آن در كتب مذكور، آمده است. گواه ديگر جعلى بودن روايت ابو بكر اين است كه چون آن حضرت به سوگ پيامبر- كه براى او بهترين پدر بود- گرفتار آمد، ده روز به سوگوارى پرداخت و آنگاه به او خبر رسيده كه ابو بكر كارگرانش را از فدك بيرون رانده است.( بنگريد به مكاتيب الرسول، ج ٢، ص ٥٨١، شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٩٧).
درخواست حضرت فاطمه ٣ نسبت به سهم ذوى القربى نيز در مآخذ فراوانى آمده است: السيره الحلبيه، ج ٣، ص ٣٦٢، فتوح البلدان، ص ٤٤، وفاء الوفاء، ج ٢، ص ١٥٧، صحيح مسلم، ج ٢، ص ١٤٣، معجم البلدان، ج ٤، ص ٢٣٩، شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٨٦.
طلب آن حضرت در باب سهم پيامبر از غنيمت و فيء نيز از سوى بزرگان سنى ذكر شده است:
كنز العمال، ج ٣، ص ١٢٥، از ام هانى و ج ٤، ص ٥٢، السيره الحلبيه، ج ٣، ص ٣٦١، البدايه و النهايه، ج ٥، ص ٢٨٩، صحيح مسلم، ج ٢، ص ١٤٣.
درخواست ايشان نسبت به صدقات رسول خدا ٦ كه بزرگان قوم به آن تصريح كردهاند از جمله: متقى در كنز العمال، ج ٣، ص ١٢٩، سمهودى در وفاء الوفاء، ج ٢، ص ١٥٧، مسلم در صحيح خود، ج ٣، ص ١٤٤، حلبى در السيره الحلبيه، ج ٣، ص ٣٦١، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٤، ص ٨٦.