نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٧٣ - الف خطاهايى كه اهل سنت از ابو بكر روايت كردهاند
نكرده است. بر اين اساس شايسته است كه ابو بكر را خليفه عمر بدانيم زيرا او ابو بكر را خليفه ساخت.
٢. ابو بكر از همراهى با سپاه اسامه خوددارى كرد در حالى كه پيامبر او را به شركت در سپاه اسامه فرمان داده بود و اسامه غلام ابو بكر را فرمانده او ساخته بود. پيامبر پيوسته فرمان حركت و خروج از مدينه را به لشكر اسامه مىفرمود و مىگفت: «سپاه اسامه را با ساز و برگ روانه كنيد، لعنت خدا بر كسى كه از همراهى با سپاه سرباز زند.»[١] ٣. ابو بكر مىگفت: «شيطانى بر من مسلط است كه فريبم مىدهد، اگر به راه درست رفتم ياريم دهيد و اگر كژروى كردم به راهم آوريد.»[٢] چگونه مىتوان كسى را بر خود امام ساخت و توقع ارشاد از او داشت در حالى كه خود نيازمند و خواستار راهنمايى است.
٤. سخن عمر اين بود: «بيعت ابو بكر امرى ناگهانى بود كه خداوند مسلمانان را از شر آن محفوظ بدارد، هر كس آهنگ تكرار چنين عملى را داشت، او را بكشيد.»[٣] از اين
[١]. المل و النحل شهرستانى، ج ١، ص ٢٣، السيره الحلبيه، ج ٣، ص ٢٠٧، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ٥٣، تاريخ الكامل، ج ٢، ص ٢١٥.
دانشمندان مذكور و مورّخان به روشنى بيان كردهاند كه ابو بكر، عمر بن خطاب و ابو عبيده در سپاه اسامه بودند و پيامبر بزرگ به زبانى كه جز وحى خدا نبود، گردنكش و بر جاى مانده از لشكر اسامه را لعنت فرمود.
[٢]. الامامه و السياسه، ج ١، ص ٦، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٢، ص ٨، الصواعق المحرقه، ص ٧، نور الابصار، ص ٥٣، نويسنده كنز العمال در ج ٣، ص ١٢٦ مىگويد: اعرابيى نزد ابو بكر آمد و پرسيد: تو خليفه پيامبرى؟ گفت: نه، پرسيد: پس كيستى؟ ابو بكر پاسخ داد: من كسى هستم كه به جاى او نشستهام.
ابن اثير در نهايه اللغه، ج ٢، ص ٦٩ اين مطلب را ذكر كرده اما جانشين را به عنوان يكى از معانى نياورده بلكه براى آن واژه معانى ديگرى بيان داشته است: بسيار خطاكار و كسى كه چيزى نزد او نيست و خيرى ندارد، و در قاموس( ج ٣، ص ١٤١) معناى سوم، نانجيب بىخير و چهارمين معنا، احمق آمده است نيز در اقرب الموارد، ج ١، ص ٢٩٤، باب خلف.
[٣]. تاريخ الخلفاء سيوطى، ص ٦٧، صحيح البخارى، باب رجم الحبلى، ج ٥، ص ٢٠٨، السيره الحلبيه، ج ٣، ص ٣٦٣، الصواعق المحرقه، ص ٥، ٨، ٢١، نويسنده دعوى كرده كه سند روايت صحيح است.
در تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢١٠، آمده:( امرى ناگهانى مانند رويدادهاى جاهليت، هر كس بار ديگر چنين كرد او را بكشيد).