نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٣٣ - ادامه استدلالهاى عقلى در ابطال جبر
بندگان بجا مىآورند ناتوان باشد. نيز خلاف مذهب (اشعرى) است كه وقوع فعل از او باشد و انگيزه از بنده؛ چون اگر آفريننده همه چيز خداوند است بايد انگيزه نيز مخلوق او باشد. وانگهى قدرت و انگيزه يا دو اثر و دو امر ايجادكنندهاند كه در فعل مدخليت دارند پس مخلوق خدا هستند و يا مانند رنگ و طول در عمل دخالتى ندارند. پس اگر اين فعل از او صادر شده باشد جايز است كه همه افعال منسوب به ما از ما باشد[١].
بطلان فرض دوم از آن روست كه اگر خداوند خالق همه افعال باشد و قدرت و انگيزه بندگان نقشى نداشته باشد كتابت و بافندگى از كسى كه به اين صناعات آشنا نيست و برگرفتن كوه و حركت از مورچه و مرد زمينگير سرزند و تفاوتى ميان ناتوان و توانا بر جا نماند حال آنكه به ضرورت ميان آن دو تفاوت است.
ص) جاهل يا محتاج دانستن خداوند نيز از لوازم انديشه اشعرى است. زيرا كسى كه
[١]. عبارت: و لانه يستلزم خلاف المذهب و هو وقوع الفعل منه و الداعى من العبد، اذ لو كان من اللَّه تعالى لكان الجميع من عنده و لان القدرة و الداعى ان اثرا فهو المطلوب و الا كان وجودهما كوجود لون الانسان و طوله و قصره و من المعلوم بالضرورة انه لا مدخل للون و الطول و القصر في الافعال« و اذا كان هذا الفعل صادرا عنه جاز وقوع جميع الافعال المنسوبه الينا منا.» بخش اخير عبارت كه با«» مشخص كردهام كاملا مفهوم نيست و اين استدلال را- بحسب جستجوى خود- در جايى نيافتم. تفسيرهايى براى واپسين جمله مىتوان يافت دو وجه را به ترتيب قوت آنها بيان مىكنم:
الف: و در« و اذا» استيناف باشد و كلام دليلى ديگر و ضمير عنه به انسان باز گردد بدينسان معناى استدلال آن خواهد بود كه افزون بر دلايل ديگر، اگر قدرت و داعى را فعل انسان بدانيم پس مؤثر بودن آدمى در فعلى را پذيرفتهايم و مىتوان همه افعال منسوب به انسان را مخلوق او دانست.
ب: و ادامه استدلال قبل باشد و ضمير عنه به خدا باز گردد و با اين فرض، مىگويم اگر داعى و قدرت نقشى در فعل ندارند و مانند طول و قصر هستند و در عين حال باز آنها را در صدور فعل از خدا مؤثر مىدانيد، جايز دانستهايد كه غير مؤثرى در ايجاد فعل مؤثر باشد، پس انسان- كه به رأى شما غير مؤثر است- مىتواند خالق افعال خود باشد. وجه اول نيكوتر است اما وجه دوم نيز مىتواند صواب باشد.( م).