نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٣٢ - ادامه استدلالهاى عقلى در ابطال جبر
بر حق رواست و خدا ابلهترين بىخردان خواهد بود حال آنكه خود مىفرمايد: «آيا با تسليمشدگان چون مجرمان رفتار مىكنيم؟ شما را چه شده است؟ چسان داورى مىكنيد؟»[١] و «آيا كسانى را كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند همانند فسادكنندگان در زمين قرار خواهيم داد؟»[٢] س) از ديگر لوازم انديشه اشعرى، نفى نعمت از كافر و مخالفت با كتاب خداست، زيرا اگر حق كفر را در كافر آفريده باشد، او را براى عذاب در آتش آفريده است و با اين فرض گويا هيچ نعمتى به او نبخشيده زيرا نعمت دنيا در برابر شكنجه آخرت نعمت محسوب نمىشود؛ مانند كسى كه زهر در خوراك ديگرى ريزد و خوردن آن غذا نعمتى نيست. حال آنكه قرآن در بخشيدن نعمت به كافر، صراحت دارد. خداوند مىفرمايد: «آيا نديدهاى آن كسان را كه نعمت خدا را به كفر بدل ساختند؟»[٣] و «همچنان كه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن.»[٤] اين مطلب به ضرورت و بدون ترديد از آيين پيامبر استفاده مىشود كه: «بنده كافر يا مسلمانى نيست كه اثرى از نعمتهاى الهى در او نباشد».
ع) ستمگرى و فساد جز اين معنايى ندارد كه شخص بجاى آورنده و آفريننده آنها باشد و اين مفاهيم ملازم هستند. كسى كه عدل بجا آورد عادل است و بر همين قياس ستمگر. پس هيچ بندهاى ظالم و احمق نيست زيرا اين اعمال از او صادر نشده است.
و به گمان اشعرى بايد خداوند را داراى اين صفات دانست.
ف) اگر خداوند خالق افعال است آفرينش او يا بر قدرت و انگيزههاى ما توقف دارد يا ندارد و هر دو فرض باطل است. در فرض اول لازم است خداوند از انجام دادن آنچه
[١]. قلم: ٣٥.
[٢]. ص: ٢٨.
[٣]. ابراهيم: ٢٨.
[٤]. قصص: ٧٧.