نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٧٥ - حدوث كلام
حدوث كلام
عقل و نقل در اين حكم كه سخن خداوند حادث است و ازلى نيست همگامند؛ زيرا كلام مركب از حروف و صداهايى است و ناممكن است كه دو حرف در شنيدن در يك مرتبه حضور داشته باشد. پس بايد يكى پيشتر از ديگرى حضور و وجود يابد. بنا بر اين يكى از دو حرف پيشىگيرنده (سابق) و ديگرى پيشى گرفته شده (مسبوق) است و مسبوق حادث است. از سوى ديگر آنچه بر حادثى پيشى گرفته باشد و ميان آن دو، زمان متناهى و محدود فاصله باشد خود نيز حادث است: خداوند فرموده است: «هيچ ذكر محدثى از خدايشان بر آنها نيامد ...»[١] اشاعره در اين مقام نيز با حكم عقل عناد ورزيدهاند و كلام خداوند را قديم دانستهاند كه از ازل پيوسته با او بوده است. به رأى ايشان خداوند در ازل خردمندانى را مخاطب ساخته كه معدوم بودهاند. چنين سخنى در نهايت حماقت است. هر كه در خانه خود بنشيند و با شخصى سخن بگويد كه وجود ندارد عاقلانش ديوانه انگارند. پس چگونه اشعريان چنين صفاتى را به خدا نسبت مىدهند؟ چگونه ممكن است خداوند در ازل بگويد: «اى مردم خداى خود را بپرستيد.»[٢] در حالى كه مخاطبى وجود ندارد؟
خطاب كند «كسانى كه ايمان آوردهايد.»[٣] «نماز را بر پاى داريد.»[٤] «اموال يك ديگر را نخوريد.»[٥]، «فرزندانتان را نكشيد.»[٦] «به پيمانها وفا كنيد.»[٧]
[١]. انبياء: ٢.
[٢]. بقره: ٢١.
[٣]. بقره: ١٠٤.
[٤]. بقره: ٤٣.
[٥]. نساء: ٢٩.
[٦]. انعام: ١٥١.
[٧]. مائده: ١.