نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٧٦ - حدوث كلام
وانگهى اگر كلام قديم باشد لازم مىآيد خداوند فعل قبيح و عمل ناپسند انجام دهد زيرا اگر سخن او در ازل فايدهاى نداشته است پس سخن ياوه و بيهوده بوده و گفتار بىحاصل بر خدا قبيح است و اگر كلام او فايده و مفهومى داشته يا براى خودش بوده يا براى غير؛ فرض نخست باطل است زيرا كسى كه خود را مخاطب قرار دهد يا قصد مزاح دارد يا مىخواهد مطلبى را حفظ كند يا به صورت تعبدى مانند قرائت قرآن به سخن گفتن مشغول است و اين موارد در باب خداوند صادق نيست؛ اما اگر كسى را مخاطب ساخته مكالمه هنگامى صحيح است كه قصد سخنگو، فهماندن مقصود، فرمان دادن يا باز داشتن شنونده باشد. چون در ازل كسى نبوده تا يكى از اين مقاصد تحقق يابد، كلام خداوند گزاف و بيهوده است.
از سوى ديگر (لازمه اين قول) نسبت دادن دروغ به سخن خداست، زيرا هنگامى كه او در ازل فرموده است.
«ما نوح را فرستاديم.»[١] «ما به ابراهيم وحى كرديم.»[٢] و «پيشينيان را هلاك ساختيم.»[٣] «و برايتان مثلها زديم.»[٤] اين خبرها مربوط به زمان گذشته است و خبر دادن از چيزى كه در گذشته اتفاق نيفتاده، دروغ است. همچنين او فرموده: «فرمان ما به هر چيزى كه ارادهاش را بكنيم اين است كه مىگويم موجود شو، و موجود مىشود.»[٥] اين آيه خبر از آينده است پس حادث خواهد بود[٦].
[١]. نوح: ١.
[٢]. نساء: ١٦٣.
[٣]. يونس: ١٣.
[٤]. ابراهيم: ٤٥.
[٥]. نحل: ٤٠.
[٦]. وجه استدلال به آياتى چون« ما نوح را فرستاديم ...» چنين است كه اگر كلام حق قديم باشد، چون پيش از قدم، گذشتهاى وجود ندارد، خبر فرستادن نوح در زمان گذشته، دروغ خواهد بود. اما استدلال به آيه« فرمان ما به هر چيزى كه ارادهاش را بكنيم ...» بدين گونه است كه چون لفظ« موجود باش( صيغه امر، كن)» واسطه ايجاد موجودات حادث است، پس خود لفظ نيز توأم با موجود حادث خواهد بود و بايد آن را حادث بدانيم و لفظ« موجود باش» كلام خداست، بر اين اساس كلام خدا حادث خواهد بود.( م).