نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٦٤ - ٢ همسر و فرزندان امير مؤمنان
حضرت فاطمه ٣ ستم كردند، حقش را غصب نمودند،[١] پهلويش را شكستند
[١]. از جمله حقوق دختر پيامبر ٦ حضرت صديقه كبرى- درود خداوند بر او- فدك بود كه رسول خدا به او بخشيده بود و ملك ويژه پيامبر به حساب مىآمد.( فتوح البلدان، ص ٤١ و ٤٦، الدر المنثور، ج ٦، ص ١٩٢، احكام القرآن جصاص، ج ٣، ص ٤٣٠، معجم البلدان، واژه« فدك» و كتب ديگر) هنگامى كه آيه« حق خويشاوند را ادا كن.»( اسراء، ٢٦) فرود آمد، پيامبر فدك را به فاطمه بخشيد و آن زمين به فرمان خدا و بخشش رسول خدا ملك خالص فاطمه ٣ گرديد.( شواهد التنزيل، ج ١، ص ٣٣٨، كنز العمال، ج ٢، ص ١٥٨، شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٧٨ و ١٠٢، الدر المنثور، ج ٤، ص ١٧٧، نويسنده گفته است: روايت را بزار، ابو يعلى، ابن ابى حاتم و ابن مردويه از ابو سعيد خدرى آوردهاند و ابن مردويه از ابن عباس نيز آورده است؛ منتخب كنز العمال در حاشيه مسند احمد، ج ١، ص ٢٢٨، تفسير الطبرى، ج ١٥، ص ٧٢، مجمع الزوائد، ج ٧، ص ٤٩، ميزان الاعتدال، ج ٢، ص ٢٢٨، فضايل الخمسه، ج ٣، ص ١٣٦).
از ديگر حقوق حضرت فاطمه ٣ سهم پيامبر از غنيمت و فيء بود.( شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٨٦، كه مطلب را از كتاب السقيفه ابو بكر جوهرى نقل كرده، احكام القرآن، ج ٣، ص ٤٣٠، تفسير طبرى، ج ١٠، ص ٢ و ٣، مكاتيب الرسول علّامه احمدى، طبع بيروت، ج ٢، ص ٥٣٨، طبقات ابن سعد، ج ٢، ق ٢، ص ٨٦) حق ديگر آن حضرت سهم ذوى القربى بود.( شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٧٨، از كتاب السقيفه، احكام القرآن، ج ٢، ص ٦٠، باب قسمه الخمس، ج ٣، ص ٤٣٠، تفسير الطبرى، ج ١٠، ص ١ و ٦، الدر المنثور، ج ٣، ص ١٨٥ و ١٨٨).
صدقات پيامبر نيز از حقوق حضرت فاطمه ٣ بود. صدقات پيامبر چند گونه بود: الف) انفال:« ترا از غنايم جنگى مىپرسند بگو غنايم جنگى متعلق به خدا و پيامبر است.»( انفال، ١) نفل به گفته اهل لغت و تفسير، زيادى و فزونى است و از آن رو به غنيمت انفال مىگويند كه يا افزون بر نعمت چيرگى و فتحى است كه خداوند به مجاهدان بخشيده و يا با اين امتياز مسلمانان را بر امتهاى پيشين برترى داده است.( القاموس، النهايه، احكام القرآن جصاص، ج ٣، ص ٤٤، كشاف، ج ١، ص ٥٢٣، مكاتيب الرسول، ج ٢، ص ٥٧٣).
بر اين اساس، انفال هر مالى است كه مسلمانى مالك آن نباشد يا از كافر ستانده شود و به رغم پندار گروهى، تنها به غنايم جنگى اختصاص ندارد، بلكه شامل زمينى كه بدون نبرد از كافران گرفته شده يا زمينهاى موات، قلهها و مواد درون آنها، درهها، بيشهها، زمينهايى كه شاهان به كسان مىبخشيدند و غنيمتى كه جنگاوران بدون اجازه پيامبر يا امام بدست مىآوردند، مىباشد.
گونه ديگرى از صدقات فيء بود( الدر المنثور، ج ٦، ص ١٩٢، تاريخ الكامل، ج ٢، ص ١١٢ و ١١٩، احكام القرآن، ج ٣، ص ٤٢٦، السيره الحلبيه، ج ٢، ص ٢٦٣، ج ٣، ص ٣٦٣ و در حاشيه آن زينى دحلان، ج ٢، ص ١٠٠ و ٢٤٩، اليعقوبى، ج ٢، ص ٤٠، وفاء الوفاء سمهودى، ج ٢، ص ٣٠٥ و ٣٩٢ و ديگر كتب معتبر.