نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣١٦ - ج عيبها و خطاهايى كه جمهور از عثمان نقل كردهاند
پيامبر آمد و رسول خدا حق را به على داد.
١٥. سدّى در تفسير قول خداوند: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، يهود و نصارى را به دوستى برمگزينيد.»[١] روايت كرده كه چون ماجراى احد پيش آمد عثمان گفت: «من حتما به شام خواهم رفت كه مرا در آن سرزمين دوستى يهودى است. از او امان خواهم گرفت كه مىترسم يهود بر ما چيرگى يابند.» طلحة بن عبيد اللَّه نيز گفت: «من هم به شام نزد دوست مسيحى خود خواهم رفت و از او امان مىخواهم كه از غلبه مسيحيان هراسانم.» سدّى مىگويد: بدينسان يكى به يهوديان گرويد و ديگرى به مسيحيان. طلحه به نزد پيامبر آمد و در حالى كه على ٧ در محضر پيامبر بود براى رفتن به شام اجازه خواست و گفت: «من طلبى در آنجا دارم كه مىستانم و باز مىآيم.» پيامبر فرمود: «در چنين حالى ما را رها مىكنى و خوار مىدارى؟» طلحه در خواسته خود پافشارى بسيار كرد. على به خشم آمد و گفت: «اى پيامبر خدا به فرزند حضرميه جواز رفتن ده كه بخدا سوگند هر كه طلحه ياريش دهد عزيز نخواهد بود و آنكه او وانهدش ذليل نخواهد شد.» در اين هنگام طلحه از اصرار باز ايستاد و خداوند نازل فرمود: «آنها كه ايمان آوردهاند مىگويند: آيا اينان همان كسانند كه به خدا سوگندهاى سخت مىخوردند كه با شما خواهند بود؟ اعمالشان باطل گرديد و خود در زمره زيانكاران در آمدند.»[٢] يعنى آنان مىگويند: او سوگند مىخورد كه مؤمن و همراه شماست؛ و عملش بىارزش و باطل مىگردد زيرا به اسلام داخل گرديده تا در آن نفاق ورزد[٣].
[١]. مائده: ٥١.
[٢]. مائده: ٥٣.
[٣]. تفسير الخازن، ج ١، ص ٥٠٣، تفسير ابن كثير، ج ٢، ص ٦٣، به لفظ« مرد» و نام او را ذكر نمىكند.