نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٥٠ - ٢ علم
آيهاى نيست مگر اينكه من مىدانم كه آيا در كوهپايه فرود آمده يا در بيابان[١]. از فتنهها بپرسيد كه مىدانم برپاكننده هر آشوب و كشتهشدگان آن چه كسانى هستند.»[٢] او ٧ مىفرمود: «مرا از راههاى آسمان پرسش كنيد كه بدانها از راههاى زمين آگاهترم.»[٣] امير المؤمنين فرمود: «رسول خدا هزار باب از دانش به من آموخت و در هر باب هزار باب وجود داشت.»[٤] رويدادهاى آن بزرگوار فزونتر از شمار است و تنها به ذكر برخى بسنده مىكنيم:
درهمها را ميان صاحبان نان تقسيم كرد[٥]. ديه را بر زنى كه نيشگون گرفته بود، زنى كه جسته بود و زنى كه افتاده بود تقسيم كرد[٦]. فرزند را با قرعه به پدر ملحق كرد و پيامبر اين عمل را پسنديد[٧]. فرمان داد تا كودك مورد دعوى دو نفر را از ميان دو نيمه كنند و مدعيان به حقيقت، بازگشتند[٨]. فرمود تا سر از تن برده بيفكنند و او به حق رجوع كرد[٩].
[١]. تهذيب التهذيب ج ٧ ص ٣٣٧، كنز العمال، ج ١، ص ٢٢٨، حليه الاولياء، ج ١، ص ٦٥.
[٢]. ينابيع المودة، ص ٧٣، شرح نهج البلاغه، ج ٢، ص ١٧٨ و ٥٠٨.
[٣]. مطالب السؤل، ص ٢٦، ينابيع المودة، ص ٦٦.
[٤]. ينابيع المودة، ص ٧١ و ٧٣ و ٧٦ و ٧٧، از مناقب و ابن مغازلى، فتح الملك العلى، ص ١٩.
[٥]. ذخاير العقبى، ص ٨٤، الصواعق المحرقه، ص ٧٧.
[٦]. القياس في الشرع الاسلامى ابن تيميه، طبع قاهره، ص ٧٦، السنن الكبرى، ج ٨، ص ١١٢.
سه زن( يا كنيز) بازى مىكردند و يكى بر دوش ديگرى سوار بود. سومى، زنى را كه سوارى مىداد نيشگون گرفت و او برجست و زنى كه سوار شده بود بر زمين افتاد و گردنش شكست. امير المؤمنين ٧ ديه را سه بخش كرد، آن كه نيشگون گرفته بود و آن كه برجسته بود، هر يك ٣/ ١ ديه و ٣/ ١ باقيمانده بر عهده سومى بود كه خود نيز در پيدايش اين واقعه شراكت داشت و در واقع ٣/ ١ از ديه او هدر گشت.( م).
[٧]. مستدرك الحاكم، ج ٢، ص ٢٠٧، مسند احمد، ج ٤، ص ٢٧٣، سنن ابن ماجه و ابو داود در سنن خود.
[٨]. كنز العمال، ج ٣، ص ١٧٩، الغدير، ج ٦، ص ١٧٤، بحار الانوار، ج ٤٠، ص ٢٥٢.
[٩]. الارشاد شيخ مفيد، بحار الانوار، ج ٤٠، ص ٢٥٧.