نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٧٦ - پاكدامنى والدين پيامبران
______________________________
خداوند
دگرگونى و انتقال پيامبر از پشت پيامبرى به پشت پيامبر ديگر را مىديد تا او را از
صلب پدرش خارج ساخت بىآنكه از آدم تا ولادت زنايى باشد و جز نكاح نبود. (همان)
طبرسى مىگويد: گفته شده معناى آيه اين است كه در نسل يكتاپرستان از پيامبرى به
پيامبرى انتقال يافتى تا خدايت به پيامبرى برآورد. اين مطلب از ابن عباس در روايت
عطا و عكرمه كه از ابو جعفر و ابو عبد اللَّه- درود بر هر دو- نقل كردهاند،
مىباشد. (تفسير مجمع البيان، ج ٧، ص ٢٠٧).
پيشتر، سخن امير المؤمنين على ٧ در باب پيامبران از نهج البلاغه گذشت.
سيوطى در كتاب خود (الخصائص الكبرى، ج ١، ص ٣٧، ط حيدرآباد دكن) فصلى را در اين باره گشوده كه در آن از ابن سعيد، ابن عساكر از ابن العباس روايت آورده است: «پيامبر فرمود: من از آدم به نكاح زاده شدم بدون آنكه زنايى در ميان باشد.» طبرانى از ابن عباس روايت كرده است: «پيامبر فرمود: من از زناى جاهليت در ميان هيچ يك از پدرانم زاده نشدهام و جز از نكاحى، چون نكاح اسلام به دنيا نيامدهام.» ابن سعد و ابن عساكر از عايشه نقل كردهاند كه گفت: «پيامبر فرمود: من از نكاح بدون زنا متولد شدهام.» ابن سعد و ابن ابى شيبه در مصنف از محمّد بن على بن الحسين حديث كردهاند: «پيامبر فرمود: من تنها از همسرى و ازدواج زاده شدم نه از زنا؛ از روزگار آدم (تا هنگام تولد) ننگ زناى جاهليت بر من نيامد و جز از پاكى و پاكدامنان بر نيامدم.» ابو نعيم به طريقههايى از ابن عباس نقل كرده: «رسول خدا ٦ فرمود: پدر و مادر من هرگز به زنا گرد نيامدهاند. پيوسته خدايم از پشتهاى پاك به رحمهاى مطهر درآورد در حالى كه آراسته و پيراسته بودم و هرگز دو راه پديدار نشد جز آنكه در بهترين آنها بودم.» بزار طبرانى و ابو نعيم از طريقه عكرمه از ابن عباس روايت كردهاند كه در باره آيه «و نماز خواندنت در سجدهكنندگان» گفت: «پيامبر پيوسته در پشت پيامبران دگرگون مىشد تا از مادر به دنيا آمد.» (نيز بنگريد به كنز العمال ج ٦ از متقى هندى طبع حيدرآباد دكن و الطبقات الكبرى، ج ١، ص ٣١، محمّد بن سعد، كاتب). واقدى، طبع ليدن.
عارفى گفته است: «چون خداوند فرشتگان را به سجده بر آدم فرمان داد، مسجود راستين خود حق بود و آدم بسان قبلهاى كه مقصود بزرگتر از سجده بر نور محمّديش بود. فروغ محمّدى در پيشانى آدم جاى داشت و هنگامى كه حواء به شيث آبستن گشت نور به او انتقال يافت. چون شيث زاده شد آن نور در پيشانىاش عيان آمد و او وصى آدم بر فرزندانش بود. آدم او را وصيت كرده بود كه آن نور جز در زنان پاكدامن.