نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٨٧ - ب خطاهايى كه سنيان از عمر بن خطاب نقل كردهاند
٥. عمر سنگينى مهريه را منع كرد و گفت: «هر كسى مهر دختر خود را سنگين قرار دهد من آن مهريه را در بيت المال جاى خواهم داد» عمر پنداشته بود كه چون پيامبر فاطمه را به پانصد درهم به ازدواج امير المؤمنين در آورده بود، بالا بودن مهريه، حرام است. در برابر اين سخن عمر زنى به پا خواست و به او خاطر نشان كرد كه خداوند فرموده «و آن زن را قنطارى مال دادهايد.»[١] و آشكار شد كه اين آيه نص در حلال بودن ميزان مهريه است. عمر گفت: «همه مردم، حتّى زنان پردهنشين از عمر فقيهترند»[٢].
قاضى القضاة عذر انگيخته كه مراد عمر ترغيب مردم به سبك گرفتن مهريه بود و همه مردم از عمر فقيهترند را بايد تواضع دانست. اما عذر قاضى القضات بىپايه است زيرا جايز نيست كه به سبب عمل مستحب، حرامى (گرفتن مهر و قرار دادن آن در بيت المال) انجام شود. وانگهى روايت نيز با سخن قاضى سازگار نيست چون روايت نشانگر حرمت و منع است، تا آنجا كه زنى گفت: چگونه ما را از چيزى كه خداوند در كتاب محكم خود بر ايمان حلال كرده منع مىكنى؟
اما تواضع، اگر حق با عمر بود، تواضع در اين مقام به مثابه تصويب و تجويز خطاست و اگر راستى به عذر تواضع چنين گفته بود بايد عمل و رأى عمر را صواب بدانيم و زن را بر خطا[٣].
٦. عمر بر بام خانهاى رفت و گروهى را در حالت گناه ديد آنها به او گفتند: تو از چند
[١]. نساء: ٢٠.
[٢]. التمهيد باقلانى، ص ٩٩، شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ٦١ و ج ٣، ص ٩٦، تفسير الخازن و در حاشيه آن تفسير النسفى، ج ١، ص ٣٦١، التفسير الكبير، ج ١٠، ص ١٣، الدر المنثور، ج ٢، ص ١٣٣، روح المعانى، ج ٤، ص ٢١٩.
[٣]. همان گونه كه در شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ٦١، آمده است: عمر گفت: آيا تعجب مىكنيد كه امامى خطا كند و زنى بر صواب باشد؟ و در تفسير الخازن، ج ١، ص ٣٦١، آمده است: عمر گفت: زنى راه درست را يافت و اميرى خطا كرد. و به عبارت قرطبى: زنى بر صواب رفت و عمر خطا كرد.