نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٨٦ - ب خطاهايى كه سنيان از عمر بن خطاب نقل كردهاند
مرگ پيامبر را انكار مىكرد و مىگفت: به خدا سوگند محمّد ٦ نمرده است تا دستان و پاهاى دشمنان را قطع كند. ابو بكر به او گفت: آيا سخن خداوند بزرگ را نشنيدهاى كه «تو مىميرى و آنها نيز مىميرند.»[١] و «جز اين نيست كه محمد پيامبرى است كه پيش از او پيامبران ديگر بودهاند، آيا اگر بميرد يا كشته شود شما به آيين پيشين خود بازمىگرديد؟»[٢] عمر گفت به مرگ او يقين يافتم و گويا تاكنون اين آيه را نشنيده بودم[٣].
كسى كه اين آيه را نشنيده است و اين گونه ناآگاه است مىتواند امام واجب الطاعه بر همه مردم باشد؟ ٤. عمر فرمان داد زن آبستنى را سنگسار كنند. امير المؤمنين به او فرمود: اگر تو به حكم شرع بر آن زن تسلط دارى بر جنين او چنين حقى ندارى. عمر پاسخ داد: اگر على نمىبود عمر هلاك شده بود. نيز به سنگسار كردن زن ديوانهاى فرمان داد و امير المؤمنين او را آگاه ساخت كه تكليف از ديوانه ساقط است و عمر همان سخن را بر زبان آورد[٤] اين وقايع نشانگر بيخبرى و ناآگاهى او از ظواهر شريعت است.
[١]. زمر: ٣٠.
[٢]. آل عمران: ١٤٤.
[٣]. عمر مىگفت: هر كس دعوى كند كه محمّد مرده است او را به شمشيرم خواهم كشت ... و در غايت انكار بود تا ابو بكر از خانهاش در سنح آمد و گفت: پيامبر درگذشت و آيه متن را خواند. عمر پاسخ داد: گويا من اين آيه را پيش از خواندن ابو بكر نشنيده بودم.
( بنگريد به الملل و النحل، ج ١، ص ٢٣، تاريخ الخميس، ج ٢، ص ١٦٧، صحيح البخارى، ج ٦، ص ١٧ و تاريخ الكامل، ج ٢، ص ٢١٩).
چگونه عمر دعوى« كتاب خدا ما را بسنده است» مىنمود و پيامبر را از وصيتى كه مانع گمراهى امت بود باز داشت ولى آيه مذكور را نمىدانست تا ابو بكر بر او خواند؟! نيز تفسير آيه« و فاكهه و ابا» و آيات ديگرى را نمىدانست؟.
[٤]. الرياض النضره، ج ٢، ص ١٩٦، ذخائر العقبى، ص ٨٠ و ٨٢، شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ٦، الاستيعاب در حاشيه الاصابه، ج ٣، ص ٣٩.