نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٥٥٦ - فصل سيزدهم طلاق و توابع آن
پندار ابو حنيفه با گفتار خداوند همگام نيست: «براى كسانى كه سوگند مىخورند كه با زنان خويش نياميزند چهار ماه مهلت است. پس اگر باز آيند، خدا آمرزنده و مهربان است و اگر عزم طلاق كردند، خداوند شنوا و داناست.»[١] در اين آيه خداوند مدت انتظار را از آن مرد دانسته است و در آن مدت كسى نمىتواند چيزى از مرد بخواهد، به ديگر سخن حاكم نمىتواند از او طلاق يا بازگشت را مطالبه كند، همان گونه كه در بدهى و دين مدتدار، طلبكار تا انقضاى مهلت، حق مطالبه ندارد.
سپس بازگشت با حرفى كه در عربى به معناى تعقيب و توالى (فاء) است آمده و طلاق نيز با حرف عطف، مانند بازگشت قرار داده شده، يعنى بازگشت يا طلاق كه هر دو چون مدت انتظار از آن مرد و حق اوست، بايد پس از پايان مدت باشد نه در آن؛ و هر يك از دو تصميم بايد با عمل مرد صورت گيرد نه آنكه صرف گذشتن وقت، سبب طلاق زن باشد.
حنفيان طلاق را مانند بازگشت، وابسته به عمل و فعل مرد نمىدانند بلكه پايان مدت را براى تحقق جدايى كافى مىدانند[٢].
دليل ديگر اينكه خداوند در فرض بازگشت، خود را به صفت آمرزش و بخشش معرفى كرده و در صورت طلاق به صفت، شنوا، زيرا در بازگشت، اگر چه مرد گناهى مرتكب نشده اما مانند كسى است كه نيازمند آمرزش است؛ اما در فرض طلاق، هنگامى صفت شنوا معنى دارد كه طلاق به عمل و تقاضاى او باشد و اين تقاضا و طلاق، شنيده مىشود (مورد عنايت قرار مىگيرد) اما اگر گذشت وقت سبب جدايى باشد، پس طلاقى وجود ندارد تا شنيده شود.
١٢- اگر مرد پس از پايان مدت، از هر دو امر خوددارى كند و به دفع الوقت بپردازد،
[١]. بقره: ٢٢٦، ٢٢٧.
[٢]. احكام القرآن، ج ١، ص ٢٦٠ و الهدايه، ج ٢، ص ٩.