نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٤٤ - هذيان گفتن پيامبر از ديد عمر
خردمند در نكات اين حديث مشهور بنگرد: ابو بكر و عمر فرمان پيامبر را اجرا نكردند و نماز آن مرد را عذر خواه ساختند. آنها ندانستند كه پيامبر به اين مطلب آگاهتر است و اگر او سزاوار قتل نبود رسول خدا چنين فرمانى نمىداد؟ چگونه عمر پس از شنيدن طعنه پيامبر در باره ابو بكر همان عمل را تكرار كرد و پيامبر همان سخن را در باب او نيز گفت و تأكيد ورزيد كه اگر آن مرد كشته مىشد هرگز اختلافى ميان امت پديدار نمىگشت بدان گونه كه از هفتاد و سه فرقه تنها يك گروه رستگار و ديگران در آتش باشند؟ نكته اصلى در اين حديث آن است كه چرا ابو بكر و عمر از كشتن آن مرد خوددارى كردند؟ چگونه براى عوام تقليد از كسانى جايز است كه با فرمان پيامبر مخالفت نمودهاند؟
هذيان گفتن پيامبر از ديد عمر:
اين ماجرا همان گونه است كه مسلم در صحيح خود[١] و حميدى در مسند عبد اللَّه بن عباس روايت كردهاند: هنگامى كه پيامبر در حال احتضار بود و مردم در خانهاش گرد آمده بودند، فرمود: «بياييد چيزى براى شما بنويسم كه پس از من گمراه نشويد» عمر بن خطاب گفت: درد بر او چيره شده و هذيان مىگويد كتاب خدا شما را بسنده است. (و در روايت پسر عمر: همانا پيامبر هذيان مىگويد.) حميدى در جمع بين صحيحين مىگويد: حاضران نزد پيامبر به اختلاف برخاستند.
برخى گفتند: آنچه پيامبر فرمود درست است و گروهى سخن عمر را تأييد كردند. چون جنجال و اختلاف بالا گرفت پيامبر فرمود: از نزد من برخيزيد و بيرون رويد كه در چنين محضرى، غوغا روا نيست.
[١]. پيشتر پژوهش در باب سند و متن حديث داشتيم. نويسنده در آن موضع در باب خطاهاى عمر بن خطاب اين مطلب را بيان داشت و تكرار او به مناسبت بيان خطاهاى صحابه است. نيز بنگريد به: مسند ج ١ ص ٢٢٢، ٣٣٥ و ٣٥٥.