نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٤٣ - داستان افتراء
و او را در حال سجده ديدم و گفتم: بخدا سوگند او را نمىكشم كه بهتر از من او را در امان داشته است.» بازگشتم و گفتم: «او را در حال سجده ديدم.» پيامبر فرمود: «بنشين كه تو نيز مرد اين كار نيستى. اى على برخيز همانا تو كشنده او هستى اگر وى را يافتى به قتل آور كه اگر او را بكشى ميان امت من تا ابد اختلاف نخواهد بود.» على مىگويد: «شمشير را ستاندم و به مسجد در آمدم ولى او را نديدم.» به نزد پيامبر بازگشتم و گفتم كه او را نديدم. فرمود: «اى ابو الحسن، امت موسى هفتاد و يك فرقه شدند كه يك فرقه رستگار و ديگران در آتشند. امت عيسى هفتاد و دو گروه شدند كه يكى نجات مىيابد و ديگران هلاك مىشوند و بزودى امت من هفتاد و سه فرقه خواهند شد كه يك فرقه رستگار و ديگران در آتش خواهند بود.» من (على) گفتم: «اى رسول خدا كدام گروه نجات مىيابند؟ فرمود: كسانى كه به عقايد تو و يارانت دست يازند و چنگ زنند.» خداوند در اين باب آيه «ثانى عطفه»[١] را نازل كرد. گفته شده است اين شخص نخستين گرونده بدعتها و گمراهيهاست كه آشكار مىشود.
ابن عباس مىگويد: «بخدا سوگند جز امير المؤمنين، كسى قاتل آن مرد نبود كه در جنگ صفين او را كشت[٢]. سپس گفت: آن مرد در دنيا خوارى كشته شدن را چشيد و در قيامت عذاب آتش را خواهد يافت زيرا با على بن ابو طالب به نبرد برخاسته بود.»
[١]. حج: ٩.
[٢]. روايت در مسند، ج ٣، ص ١٥، از ابو سعيد، العقد الفريد ابن عبد ربه، ج ١، ص ٣٠٥، الاصابه ابن حجر، ج ١، ص ٤٨٤، آمده است، ولى در حديث مصنف( علّامه حلى) و احمد آمده است كه پيامبر ٦ هر يك از سه تن( ابو بكر، عمر، امير المؤمنين ٧) را مستقلا به كشتن آن مرد فرمود.
و در حديث ابن عبد ربه و ابن حجر آمده است كه پيامبر پرسيد: چه كسى از شما او را مىكشد؟ ابن حجر مىگويد: حكايت« ذى الثديه» براستى طريقههاى بسيارى دارد كه محمّد بن قدامه آنها را در كتاب خوارج گرد آورده است ... و به اين جهت مىگويم كه محمّد بن قدامه براى قضيه نخست دو شاهد داشته است، يكى از مرسل الحسن كه شبيه اين قصه را نقل مىكند و ديگرى از طريق مسلمه بن بكره از پدرش از محمّد بن قدامه كه حاكم آن را در مستدرك بيان كرده و نام مرد را در آن دو طريقه نياورده است.