نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٤٥ - هذيان گفتن پيامبر از ديد عمر
عبد اللَّه بن عباس چنان مىگريست كه اشكش سنگريزهها را تر مىكرد و مىگفت:
«پنجشنبه چه روزى بود! هر مصيبتى از آنجا آغاز شد كه ميان پيامبر و نوشته او فاصله افكندند.» خردمندان در معناى اين حديث تأمل كنند. بىادبى گروهى از اصحاب نزد پيامبر در حالى كه خداوند فرمود: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، صداى خود را از صداى پيامبر بلندتر مكنيد و همچنان كه با يك ديگر بلند سخن مىگوييد با او به آواز بلند سخن نگوييد.»[١] وانگهى هنگامى كه پيامبر آهنگ ارشاد و برقرارى دوستى ميان آنها را داشت، به گونهاى كه دشمنى از بين بر مىخاست، عمر او را از اين كار باز داشت و تنها به اين عمل زشت بسنده نكرد كه اهانت و نسبت دادن هذيان را نيز به آن افزود، در حالى كه خداوند مىفرمايد: «يار شما نه گمراه شده و نه به راه كج رفته است و سخن از روى هوى نمىگويد.»[٢] اين مطلب به ويژه در باره چنين نوشته مهمى صادق است. چگونه پسنديده است كه با عظمت پيامبر و فرمان خدا در بزرگداشت او، يكى از پيروانش در حضور آن جناب ايشان را به هذيان گويى نسبت دهد؟ در جمع صحيحين از مسند جابر بن عبد اللَّه روايت شده است: «رسول خدا در هنگام مرگ، آهنگ نوشتن مطلبى را كرد كه امت پس از او هرگز گمراه نشوند، اما غوغا برخاست و عمر آشوب كرد و پيامبر را بازداشت.»[٣] چگونه روا بود كه عمر مانع رسول خدا شود و از نوشتن خطى كه امت را تا قيامت راهنمايى مىكرد، پيشگيرى كند؟ اگر اين حديث راست است بايد پيروى از عمر را وانهاد و اگر دروغ مىباشد اهل سنت نبايد چنين امرى را به او نسبت دهند و بايد از كتابهاى خود سلب اعتماد كنند.
[١]. حجرات: ٢.
[٢]. نجم: ٢ و ٣.
[٣]. احمد در مسند خود، ج ٣، ص ٣٤، اين روايت را آورده است.