نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٤٧ - روايات شگفت در دانش عمر
اين رفتار عمر، نپذيرفتن و رد پيامبر و اهانت به رسول خدا مىباشد. حتّى اگر عمر با رسول خدا در نبوت شريك مىبود نبايد چنين عملى را در باره يكى از پيروان پيامبر انجام مىداد. او مىتوانست ابو هريره را به صورتى نيكوتر باز دارد و ضمن رسيدن به مقصود خود به رسول خدا نيز احترام بگذارد. وانگهى فرستاده خدا در فرمان دادن به ابو هريره پيرو وحى الهى بود كه «او از هوا سخن نمىگويد». شايد آن عمل پاداش اخروى داشت و ضمانت بهشت بر عهده خداست. افزون بر آن، طبق روايتى كه حميدى در جمع بين صحيحين در مسند ابو ذر نقل كرده پيامبر فرمود: «جبرئيل بر من فرود آمد و بشارت داد كه هر كس از امتم بميرد و به خداوند شرك نياورده باشد به بهشت خواهد رفت»[١] يا در روايتى «به آتش نخواهد رفت.»[٢] با اين روايت كه به نظر سنيان صحيح است چگونه عمر به خود اجازه انكار بر پيامبر را داد؟ در جمع بين صحيحين در مسند غسان بن مالك كه مورد اتفاق است، آمده كه پيامبر فرمود: «خداوند آتش را بر كسى كه لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ بگويد و تنها خدا را قصد كند، حرام گردانيده است» اكنون كه پيامبر در مواضع بسيار چنين سخنانى فرموده، رفتار عمر چه مجوزى دارد؟ عبد اللَّه بن عباس، جابر، سهل بن حنيف، ابو وائل، قاضى عبد الجبار، ابو على جبايى، ابو مسلم اصفهانى، يوسف، ثعلبى، طبرى، واقدى، زهرى، بخارى و حميدى در جمع بين صحيحين در مسند مسوّر بن مخرمه در حديث صلح حديبيه ميان رسول خدا و سهيل بن عمرو آوردهاند كه عمر بن خطاب گفت:
«من نزد پيامبر آمدم و گفتم: آيا تو پيامبر بر حق خدا نيستى؟ فرمود: آرى. گفتم: آيا ما بر حق نيستيم و دشمن بر باطل نيست؟ فرمود: آرى. پرسيدم: پس چرا بايد ذلت را در
[١]. روايت را مسلم در صحيح، ج ١، ص ٤٢ و بغوى در المصابيح، ج ١، ص ٥، آوردهاند.
[٢]. در اين معنا روايات بسيار آمده است بنگريد به: المصابيح، ج ١، ص ٤ و ٥، صحيح مسلم، ج ١، ص ٢٦ و ٤٢، التاج الجامع للاصول، ج ١، ص ٢٤، كتاب الايمان.