نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٤٨ - روايات شگفت در دانش عمر
دينمان بپذيريم؟ پاسخ گفت: من فرستاده خداوندم و او را عصيان نمىكنم و خدا ياور من است. پرسش كردم: آيا تو به ما نمىگفتى كه به زودى به زيارت كعبه خواهيم رفت؟
فرمود: آرى؛ آيا به تو خبر دادم كه امسال خواهيم رفت؟ پاسخ منفى دادم. پيامبر فرمود:
تو به زيارت كعبه خواهى رفت و آن خانه را طواف خواهى كرد.
عمر مىگويد: به نزد ابو بكر رفتم و همان سخنان را تكرار كردم و او نيز جوابهاى پيامبر را دارد.»[١] ثعلبى و ديگران در تفسير سوره فتح، بر اين روايت افزودهاند: «عمر بن خطاب گفت از: از هنگامى كه مسلمان شدم جز در روز صلح حديبيه ترديد نكردم.»[٢] اين حديث بر شك عمر دلالت مىكند و متضمن انكار او نسبت به عمل پيامبر است كه به فرمان خدا بود. عمر به فرموده پيامبر بسنده نمىكند و به نزد ابو بكر مىرود تا پاسخهاى او را بشنود. چگونه عمر خود را مجاز دانست كه پيامبر را توبيخ كند و پس از آنكه رسول خدا فرمود: من فرستاده حق هستم و بر او عصيان نمىكنم و او ياور من است، بگويد: آيا تو نمىگفتى كه ما به زيارت كعبه خواهيم رفت و طواف خواهيم كرد؟ در جمع بين صحيحين در مسند عايشه از احاديث متفق عليه آمده است كه عايشه گفت: «پيامبر نماز عشاء را به تأخير افكنده بود كه عمر به گونهاى كه با زنان و كودكان خطاب مىكنند بر رسول خدا فرياد «نماز» زد. پيامبر بيرون شد و فرمود: شما را نرسد كه پيامبر خدا را به بانگ نماز انذار كنيد و اين گفتار پيامبر در هنگامى بود كه عمر بن خطاب، فرياد زده بود.»[٣] خداوند متعال فرمود: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، صداى خود را از صداى پيامبر بلندتر نكنيد و همچنان كه با يك ديگر بلند سخن مىگوييد با او به آواز بلند سخن
[١]. الدر المنثور، ج ٦، ص ٧٦، تفسير الخازن، ج ٤، ص ١٦٨، التاج الجامع للاصول، ج ٤، ص ٣٣٦.
[٢]. الدر المنثور، ج ٦، ص ٧٦، تفسير الخازن، ج ٤، ص ١٤٨، تاريخ الخميس، ج ١، ص ٢٤١.
[٣]. صحيح مسلم، ج ١، ص ٢٤١ و صحيح البخارى، ج ١، ص ١٤١.