نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٤٢٧ - بحث دهم اجتهاد
تناقض است.
وانگهى به اجماع صحابه، كلمه خطا در باره اجتهاد بكار مىرفته است. ابو بكر در باره «كلاله» گفته بود: «من به رأى خود حكم مىدهم. اگر در واقع صحيح بود، از سوى خداست و اگر خطا كردم از جانب من و شيطان است و خدا و پيامبرش از آن پيراسته و بيزارند.»[١] عمر نيز به كاتب خود گفت: «بنويس كه اين حكم، رأى عمر است؛ اگر خطاست، از اوست و اگر صواب است از خداست.»[٢] در ماجرايى كه عمر مردم را از نهادن مهريههاى سنگين نهى كرده بود زنى به او گفت: آيا از سخن تو پيروى كنيم يا از كلام خدا: «اگر زنى را قنطارى مال دادهايد ...»[٣] عمر گفت: اميرى خطا كرد و زنى به حقيقت راه يافت[٤].
ابن عباس نيز به گروهى نسبت خطا داد و رأى آنان در مسأله عول را نادرست خواند و گفت:[٥] «هر كه با من مباهله كند با او مباهله مىكنم. خداوند در يك مال، نصف، نصف و ثلث قرار نداده است. اين دو نيمه در مال وجود دارد، پس ثلث كجاست؟» دلايل ديگرى نيز در اثبات دعوى ما وجود دارد:
اگر دو استدلال داراى نيروى برابر باشند هر دو بىاعتبار مىگردند و گر نه ترجيح بلا مرجح لازم مىآيد.
اجماع وجود دارد كه مناظره، شرعا حلال است؛ اگر روشن شدن صواب براى شارع مطلوب نبود، مناظره حلال نمىگشت.
[١]. تفسير الخازن، ج ١، ص ٣٥٥، السنن الكبراى بيهقى، ج ٦، ص ٢٢٣، سنن الدارمى ج ٢، ص ٣٦٥.
[٢]. اعلام الموقعين ابن قيم الجوزيه، ج ١، ص ٥٤، در اين كتاب رواياتى از عمر در سرزنش قياس و عمل به رأى وارد شده و نويسنده، آن روايات را در نهايت صحت دانسته است.
[٣]. نساء: ٢٠.
[٤]. تفسير الخازن و در حاشيه آن نسفى، ج ١، ص ٣٦١، و الدر المنثور، ج ٢، ص ١٣٣.
[٥]. احكام القرآن جصاص، ج ٢، ص ٩١، الدر المنثور، ج ٢، ص ١٢٧، بدايه المجتهد، ج ٢، ص ٢٩٢.