نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٣٣ - ٢٣
٢١.
در مسند احمد بن حنبل آمده است كه ابو بكر و عمر به خواستگارى فاطمه آمدند و پيامبر فرمود: «او كودك است، اما على ٧ خواستگارى كرد و پيامبر با پيوند ايشان موافقت نمود.»[١]
٢٢.
در جمع ميان صحيحين آمده است كه پيامبر بر دخترش فاطمه وارد گشت و سر و گردن او را بوسيد و پرسيد: «پسر عمويت كجاست؟ فاطمه پاسخ داد: در مسجد.
پيامبر به مسجد رفت و على ٧ را خفته ديد در حالى كه رداى او از پشتش افتاده بود و خاك بر اندامش نشسته بود. پيامبر خاك را از پشت او زدود و دو بار گفت: «اى ابو تراب برخيز.»[٢]
٢٣.
جمهور از برخى طريقهها روايت كردهاند كه پيامبر شانه خود را زير پاى على ٧ نهاد تا او بتان را از فراز كعبه فرو افكند و درهم شكست[٣]. و نيز گذر از صراط جز براى كسى كه نامه ولايت على را در دست دارد ممكن نيست[٤].
همچنين روايت است كه خورشيد پس از غروب، براى على ٧ بازگشت و اين رخداد هنگامى بود كه پيامبر ٦ سر بر دامن او خفته بود و دعا كرد كه خورشيد
[١]. روايت از احمد و ديگران در الصواعق، ص ٨٤ و ٨٥ آمده، الرياض النضرة، ج ٢، ص ١٨٣؛ ذخاير العقبى، ص ٢٧، سيره زينى دحلان در حاشيه الحلبيه، ج ٢، ص ٨.
[٢]. صحيح مسلم، ج ٤، ص ١١٠، صحيح البخارى، ج ٥، ص ٢٣، التاج الجامع للاصول، ج ٣، ص ٣٣٢، ذخاير العقبى، ص ٥٦.
[٣]. خصائص النسايى، ص ٣١، مسند احمد، ج ١، ص ٨٤ و ١٥١، كنز العمال، ج ٦، ص ٤٠٧، از برخى حافظان حديث، مستدرك الحاكم، ج ٢، ص ٣٦٦، ج ٣، ص ٥، تاريخ بغداد، ج ١٣، ص ٣٠٢.
[٤]. روايت را ابن مغازلى در المناقب به تفصيل آورده است( ص ٢٤٢)، حموينى در الفرائد، ميزان الاعتدال ج ١ ص ٢٨، ينابيع المودة، ص ١١١، لسان الميزان، ج ١، ص ٤٤ و ٥١ و ٧٥، كنوز الحقائق، ص ٥١ طبع بولاق، تاريخ بغداد، ج ١٠، ص ٣٥٦.