نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٦٦ - عصمت پيامبران
آنها را باز داشت.»[١] حميدى از عايشه روايت كرده است: «پيامبر بر من وارد شد در حالى كه دو كنيز نزد من خنياگرى مىكردند. پيامبر به بستر رفت و رو برگرداند. ابو بكر داخل گشت و با من عتاب كرد كه ساز شيطان را در محضر پيامبر آوردهاى؟ رسول خدا به او روى آورد و گفت: رهايش كن[٢] در لحظهاى از غفلت پيامبر با چشم به كنيزان اشاره كردم و بيرون رفتند.» چگونه بر پيامبر جايز است كه در چنين رويدادى صبر كند با آنكه نص قرآن بر تحريم لهو و لعب موجود است و كتاب الهى آكنده از اين نصوص است؛[٣] به ويژه كه
[١]. ابن اثير در جامع الاصول، ج ١١، ص ٣٢٢، از بخارى و مسلم و نسايى و غزالى در احياء العلوم، ج ٢، ص ٢٧٧ و در ذيل آن الزين العراقى در كتاب خود« المغنى في تخريج ما في الاحياء من الاخبار»، آن را روايت كردهاند. عراقى گفته است: اين حديث را مسلم از حديث ابو هريره روايت كرده و بجاى عبارت« امنا يا بنى ارفده»،« دعهم يا عمر» بكار برده و نسايى افزوده:« فانماهم بنو ارفده» و هر دو راوى از حديث عايشه:
« دونكم يا بنى ارفده» را آوردهاند.
[٢]. مسلم در صحيح خود( ج ١، ص ٣٤٥) كتاب صلاة العيدين، باب الرخصه في اللعب الذى لا معصية فيه و بخارى در صحيح( ج ٢، ص ١٩)، كتاب العيدين، باب اللعب في العيدين و التجمل فيه.
[٣]. سعيد بن منصور، احمد، ترمذى، ابن ماجه و ابن ابى الدنيا در نكوهش لهو و لعب و ابن جرير، ابن المنذر، ابن ابى حاتم، طبرانى، ابن مردويه و بيهقى از ابى امامه از پيامبر ٦ روايت كردهاند كه فرمود:« كنيزان خنياگر را نخريد و نفروشيد و نياموزيد. در تجارت آنها خيرى نيست و بهايشان حرام است.» آيه« بعضى از مردم خريدار سخنان بيهودهاند تا به نادانى مردم را از راه خدا گمراه كنند.» لقمان، ٦ در همين باب نازل شده است.
سيوطى در تفسير خود( ج ٥، ص ١٥٩)، طبرى( ج ٢١، ص ٣٩)، تفسير ابن كثير( ج ٣، ص ٣٩) و تفسير آلوسى( ج ٢١، ص ٦٨)، حديث را ذكر كردهاند. ابن ابى الدنيا و ابن مردويه از طريق عايشه حديث را بصورت مرقوع، اين گونه آوردهاند:« خداوند بزرگ خريد كنيز خنياگر، بهاى آن و آموزش دادن و شنيدن را حرام كرده است. سپس پيامبر خواند.« و مردمى هستند كه خريدار سخن بيهوده هستند.» بنگريد الدر المنثور، ج ٥، ص ١٥٩، تفسير شوكانى، ج ٤، ص ٢٢٨، تفسير آلوسى، ج ٢١، ص ٦٨، در سنت شريف از پيامبر آمده است:« هيچ كس صداى خويش را به آواز بلند نمىكند جز آنكه خداوند دو شيطان به سوى او مىفرستد كه بر دو كتفش مىنشينند و پا بر سينهاش مىكوبند تا زمانى كه دست بردارد.». بنگريد كشاف، ج ٢، ص ٤١١، الدر المنثور، ج ٥، ص ١٥٩، تفسير آلوسى، ج ٢١، ص ٦٨.
خداوند مىفرمايد:« و واگذار آن كسانى را كه دين خويش بازيچه و لهو گرفتهاند و زندگى دنيا فريبشان داد.» انعام، ٧٠ و« امروز آنان را كه دين خويش لهو و بازيچه پنداشتند و زندگى دنيا فريبشان داده بود فراموش مىكنيم همچنان كه آنها نيز رسيدن به اين روز را از ياد برده بودند و آيات ما را تكذيب مىكردند.» اعراف ٥١.