نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٨٤ - پژوهشى در باره عايشه در روزگار پيامبر و پس از او
حميدى در جمع بين صحيحين از عايشه روايت كرده است كه پيامبر نزد زينب دختر جحش درنگ كرد و شربتى از عسل نوشيد. من (عايشه) و حفصه پيمان نهاديم كه هر گاه پيامبر به نزد يكى از ما آمد به او بگوييم: از تو بوى مغافير به مشام مىآيد. چنين كرديم و پيامبر فرمود: نه، شربتى از عسل در خانه زينب دختر جحش نوشيدم و ديگر از آن شربت نخواهم خورد. پس از اين ماجرا خداوند نازل فرمود: «اى پيامبر چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده است، به خاطر خشنود ساختن زنانت بر خود حرام مىكنى؟ ...
اگر شما دو زن (عايشه و حفصه) توبه كنيد، بهتر است زيرا دلهايتان از حق بازگشته است ...» و آنگاه كه پيامبر با يكى از زنان خود رازى در ميان نهاد.» مقصود سخن پيامبر است كه «شربتى از عسل نوشيدم.»[١] بخارى در صحيح خود آورده است[٢] كه ابراهيم بن موسى از هشام نقل كرده و اين جمله را بر حديث افزوده است. «ديگر از آن شربت نمىنوشم و بر اين امر سوگند مىخورم، از اين ماجرا كسى را آگاه نساز» اين واقعه نشانگر نهايت دورى عايشه از كمال است.
در همان كتاب از عايشه روايت شده كه عبد اللَّه فرزند زبير در معامله يا بخششى كه عايشه به او كرده بود گفت: «عايشه بايد اين اعمال را كنار بگذارد و گر نه او را از تصرف در اموالش (مانند مجنون و سفيه) باز خواهم داشت.»[٣] هيچ كس بر عبد اللَّه ايراد نگرفت و اين نشان مىدهد كه او رفتار ناشايستى داشته است.
نيز در همان كتاب از ابن عباس نقل شده است كه: اگر با عايشه ملاقات مىكردم با
[١]. آيهها در سوره تحريم است و مفسران و محدثان روايت حميدى را در كتب خود آوردهاند، از جمله:
صحيح بخارى، ج ٧، ص ١٧٥، التاج الجامع للاصول، ج ٤، ص ٢٦٦ نويسنده دعوى كرده كه هر سه تن روايت را ذكر كردهاند.
[٢]. صحيح البخارى، ج ٧، ص ٧٦ و التاج الجامع للاصول، ج ٤، ص ٢٦٧.
[٣]. كتاب الادب، ج ٨، ص ٢٥.