نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٥٩ - عصمت پيامبران
______________________________
ابن
مردويه از طريق كلبى از ابن صالح از طريق ابو بكر هذلى.
ايوب از عكرمه و از طريق سليمان تيمى از كسى كه سليمان از او روايت كرده و همه راويان از ابن عباس، عبد بن حميد و ابن جرير از طريق يونس از ابن شهاب از ابو بكر ابن عبد الرحمن بن حارث: همانا پيامبر ...
حديث مرسل صحيح الاسناد است.
ابن ابو حاتم از طريق موسى بن عقبه از ابن شهاب.
بيهقى در الدلائل از موسى بن عقبه نقل كرده و از ابن شهاب نام نبرده است.
طبرانى از عروه مانند بيهقى حديث را ذكر نموده است.
سعيد بن منصور و ابن جرير از محمّد بن كعب قرظى و محمّد بن قيس.
ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم به سند صحيح از ابو العاليه.
ابن جرير، ابن منذر و ابن ابو حاتم با تفاوت اندكى نسبت به قبل از ابو العاليه.
ابن ابو حاتم از قتاده و سدى.
عبد بن حميد از مجاهد و عكرمه.
موارد فوق اسانيد اين حديث ساختگىاند كه سيوطى آنها را در تفسير خود آورده است حديث به تلخيص چنين بوده است: هنگامى كه پيامبر اين آيه را خواند «آيا لات و عزى را ديدهايد و منات آن بت سومى ديگر را؟» شيطان بر زبان يا طبق برخى روايات بر قلبش افكند: «اينان جوانان خوب رويند». كه از آنها اميد شفاعت مىرود.
مشركان گفتند: تاكنون هرگز از خدايان ما به نيكى ياد نكرده بود و چون پيامبر به سجده رفت همه سجده كردند. سپس جبرئيل فرود آمد و گفت: آنچه بر تو آوردم بازگوى. چون پيامبر به آيه ساختگى رسيد جبرئيل گفت: اين سخن را من بر تو نياوردم و از شيطان است. پس خداوند نازل فرمود: «ما پيش از تو هيچ رسول يا نبيى را نفرستاديم مگر آنكه چون به خواندن آيات مشغول شد شيطان در سخن او چيزى افكند و خدا آنچه را كه شيطان افكنده بود نسخ كرد، سپس آيات خود را استوارى بخشيد و خدا دانا و حكيم است.» حج، ٥٢ در برخى از روايات افزوده شده كه مشركان گفتند: او از خدايان ما به زشتى و شر نام مىبرد و اگر آنان را به نيكى ياد كند خدايش را به خير ياد كنيم و او و يارانش را بپذيريم، پس پيامبر اين گونه سخن گفت و گفتارش پراكنده گشت. مشركان بر آن شدند كه محمّد به دين نخست و آيين قومش بازگشت.
حاصل سخن اشاعره در عصمت پيامبران آن است كه ايشان به جملگى، عصمت پيش از پيامبرى را واجب نمىدانند و كفر و هر گناهى را بر انبياء روا مىشمارند. شاهد اين دعوى روايتى است كه در فضيلت.