نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٨١ - پژوهشى در باره عايشه در روزگار پيامبر و پس از او
بنشيند[١]. عايشه پرده خدا و پيامبر او را دريد، خويش را آراست و آشكار نمود و در ملازمت گروه زيادى كه افزون بر هفده هزار نفر بودند به سفر پرداخت.
٢. عايشه كه نه ولى دم عثمان بود و نه خلافت به او تعلق مىگرفت به چه جهت طلب و دعوى مىنمود؟! ٣. عايشه خون عثمان را از كسى طلب مىكرد كه نه در قتل او حاضر بود، نه به آن فرمان داده بود و نه اقدام ورزيده بود و بر اين مطلب گروه زيادى گواهى دادهاند.
٤. عايشه خود مردم را بر كشتن عثمان تحريك مىكرد و مىگفت: «نعثل را بكشيد، خدا نعثل را بكشد.»[٢] و چون خبر مرگ عثمان به او رسيد شادمان گشت اما هنگامى كه
[١].« و در خانههاى خود بمانيد و چنان كه در زمان پيشين جاهليت مىكردند، زينتهاى خود را آشكار نكنيد.» احزاب: ٣٣.
از عبد اللَّه بن مسعود از پيامبر روايت شده است كه يوشع بن نون جانشين موسى، سى سال پس از او زندگى كرد و صفراء دختر شعيب بر او شوريد و دعوى نمود، كه من به امر جانشينى از تو سزاوارترم. آنها جنگيدند و يوشع همراهان صفراء را بقتل آورد و او را به نيكويى اسير كرد. همانا دختر ابو بكر در معيت هزاران تن از امت من با هيأتى آن چنانى بر على خروج خواهد كرد و او همرزمان عايشه را خواهد كشت و او را به نيكويى اسير خواهد كرد و خداوند اين آيه را در باره عايشه نازل كرده است كه:« در خانههاى خود بمانيد و چنان كه در زمان پيشين جاهليت مىكردند( يعنى چون صفراء) زينتهاى خود را آشكار مكنيد.» پس از اين واقعه هر گاه آيه مذكور قرائت مىشد، عايشه چندان مىگريست كه روبندش تر مىشد.( الدر المنثور، ج ٥، ص ١٩٦).
[٢]. ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، ج ٣، ص ٧٧ مىنويسد: همه تاريخ نگاران و محدثان گفتهاند كه عايشه از دشمنترين افراد نسبت به عثمان بود، بگونهاى كه جامه پيامبر را در سراى خود آويخته بود و به حاضران مىگفت: اين لباس پيامبر است كه هنوز فرسوده نشده ولى عثمان سنت او را مندرس ساخته است.
گفتهاند، عايشه نخستين كسى بود كه عثمان را نعثل ناميد و مىگفت: نعثل را بكشيد، خدا نعثل را بكشد و به روايت ابن قتيبه( الامامه و السياسه ج ١، ص ٥٢) نعثل را بكشيد كه تباهى آورده است، يا نعثل را بكشيد كه كافر شده است.
( الكامل ابن اثير، ج ٣، ص ١٠٥ و تاريخ الطبرى) ابن ام كلاب در باب عايشه سروده است: آغاز و جمله از تو بود و ابر و باد از تو. تو ما را گفتى: امام را. بكشيد كه كافر شده است.
فيروزآبادى در القاموس، ج ٤، ص ٦٠ مىنويسد: نعثل، پير احمق است و در مدينه مردى دراز ريش بود كه عثمان به او شباهت داشت.
ابن اثير در نهايه اللغة، ج ٥، ص ٧٩ مىگويد: دشمنان عثمان او را نعثل ناميدند از جمله عايشه كه مىگفت:
« نعثل را بكشيد، خدا نعثل را بكشد» و مرادش عثمان بود.