نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٨٢ - پژوهشى در باره عايشه در روزگار پيامبر و پس از او
امير المؤمنين به خلافت رسيد قتل عثمان را به گردن ايشان افكند و خون عثمان را طلبيد از آن رو كه با على ٧ دشمن بود. جمع بسيارى به يارى او آمدند ولى هنگامى كه فاطمه ٣ ميراث خود را طلب كرد، ميراثى كه خدايش در كتاب خود براى او قرار داده بود و حق مسلم او بود هيچ كس آن بزرگوار را يارى نداد.
عايشه خانه پيامبر را قبر پدرش و عمر قرار داد در حالى كه آنها از پيامبر بيگانه بودند. اگر آن خانه ميراث بود بايد از همه وارثان اجازه مىگرفتند، و اگر صدقه مسلمين بود بايد جمله مسلمانان اجازه مىدادند و اگر ملك عايشه بود كه دعوى از اصل دروغ است زيرا عايشه در مدينه خانهاى نداشت.
حميدى در جمع بين صحيحين روايت كرده است كه پيامبر فرمود: «ميان من و منبرم باغى از باغهاى بهشت است.»[١] طبرى در تاريخ خود روايت كرده كه پيامبر فرمود: «چون مرا غسل داديد و كفن نموديد پيكرم را در خانه بر تختم در كنار قبرم قرار دهيد.»[٢] حميدى در جمع بين صحيحين از عايشه روايت كرده است: «بر هيچ يك از زنان پيامبر آن چنان كه بر خديجه رشك مىورزيدم غيرت نكردم. من هرگز خديجه را نديدم ولى پيامبر پيوسته از او ياد مىكرد. گاه گوسفندى قربانى مىنمود و آن را ميان نزديكان خديجه تقسيم مىكرد. گاهى به او مىگفتم: گويا در دنيا هيچ زنى جز خديجه وجود
[١]. احمد نيز در مسند، ج ٣، ص ٤ اين روايت را آورده است.
[٢]. منتخب كنز العمال، ج ٤، ص ٣١٤ در حاشيه مسند احمد و صحيح مسلم، ج ٣، ص ٦١٥.