نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٨٩ - ب خطاهايى كه سنيان از عمر بن خطاب نقل كردهاند
قاضى القضات پاسخ داده است كه جايز بوده عمر براى زنان برترى قائل شود. اما اين گفتار باطل است زيرا بخشش بايد به سببى مانند جهاد يا دليل ديگرى باشد.
٨. عمر حد خداوند را در باره مغيره بن شعبه اجرا نكرد. سه شاهد عليه او به زنا شهادت دادند و عمر به شاهد چهارم تلقين كرد كه از شهادت خوددارى كند و به او گفت:
چهره مردى را مىبينم كه خداوند به دست او مسلمانى را بىآبرو نمىكند. آن مرد در شهادت خود به ترديد افتاد و از هوس خويش پيروى كرد، آنگاه عمر شهود را حد زد و آبروى ايشان را ريخت. عمر از مجازات مغيره صرف نظر كرد و او يك نفر بود كه عمل زشتى انجام داده بود و حد بر او واجب مىشد؛ اما سه نفر را حد زد و حكم خدا را فرو گذاشت.
قاضى القضات پاسخ داده است كه عمر فقط بر آن بود كه حد را دور كند و در دفع آن به حيله متوسل شد. سيد مرتضى پاسخ داده است: چگونه مىتوان حد را از يك نفر منصرف كرد و بر سه نفر فرود آورد؟ با آنكه عمر هر گاه مغيره را مىديد مىگفت: مىترسم كه خداوند از آسمان بر من سنگ ببارد[١].
٩. عمر در احكام ملون و رنگارنگ بود به گونهاى كه گفتهاند در باره جد هفتاد حكم يا صد حكم داده بود[٢].
[١]. اسد الغابه، ج ٤، ص ٤٠٧، تاريخ الكامل، ج ٢، ص ٣٧٨، الاصابه، ج ٣، ص ٤٥٢، كنز العمال، ج ٣، ص ٨٨، ٩٥، ٩٦ و ١٠١ در كتاب الحدود، شرح نهج البلاغه، ج ٣، ص ١٥٩، و پس از آن.
به روايت ابو الفرج: چون( شهود را) حد زدند مغيره گفت: اللَّه اكبر، سپاس خدايى را كه شما را رسوا نمود.
عمر گفت: خاموش باش، خداوند مكانى را كه در آن شاهد زناى تو بودند رسوا ساخت.
نيز روايت شده كه عمر به مغيره گفت: آيا نزد من خود را ناآگاه و بىگناه نشان مىدهى؟ بخدا سوگند من گمان ندارم ابا بكره در بارهات دروغ گفته باشد و هر گاه تو را مىبينم مىترسم از آسمان بر سرم سنگ ببارد.
[٢]. شرح نهج البلاغه، ج ٣، ص ١٦٥ و مستدرك، ج ٤، ص ٣٤٠، دارمى حديث را اين گونه بيان كرده است:
چون عمر در باره حكم جد با مردم مشورت مىكرد و از آنها نظر مىخواست بر او طعنه زدند هنگامى كه چنين. ديد گفت: من خود در اين باب نظرى دارم اگر دوست داشتيد و آن را بر صواب يافتيد بپذيريد. بيهقى در السنن الكبرى، ج ٦، ص ٢٤٥، از عبيده روايت كرده است: من در حكم جد از عمر صد قضيه و فتوى سراغ دارم كه همه با هم منافات دارند.
و باز از عبيده: از عمر در حكم جد صد قضيه متفاوت در خاطر دارم. و از خود عمر: من در باره جد قضاوتهايى داشتهام كه از حق منحرف نشدهاند. همين حديث در كنز العمال، ج ٦، ص ١٥، در كتاب الفرائض آمده است.