نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٩١ - ب خطاهايى كه سنيان از عمر بن خطاب نقل كردهاند
سيد مرتضى اعتراض كرده كه عمر نهى را به خود منسوب كرد و گفت: آن متعهها در زمان پيامبر مباح بودهاند و اين سخن نشانگر آن است كه متعهها در طول زندگى پيامبر مباح بودهاند. اگر نهى از پيامبر مىبود،[١] عمر همان نهى را سبب سخن خود قرار مىداد اما او تحريم را به عنوان نهى رسيده از پيامبر مطرح نكرد.
از عبد اللَّه پسر عمو، نيز مباح بودن متعه روايت شده است. به او گفتند: پدرت آنها را حرام كرده بود. پاسخ داد: حرمت او تنها به سبب رايى بود كه خود گمان مىكرد[٢].
در جمع بين صحيحين از جابر بن عبد اللَّه روايت شده است كه ما با پيامبر تمتع بجا آورديم. چون عمر به قدرت رسيد گفت: «خداوند براى پيامبر خود آنچه را كه مىخواسته حلال گردانده و قرآن در مواضع لازم نازل شده است. حج و عمره را همان گونه كه خداوند به شما فرمان داده تمام كنيد و از ازدواج با زنان بپرهيزيد. هر گاه مردى ازدواج موقت كند او را سنگسار خواهم كرد.»[٣] اين سخن عمر، در مخالفت او با كتاب خدا و شريعت محمّدى، كلام آشكارى است، زيرا اگر فرض كنيم كه متعه حرام بوده، فاعل آن، عمل شبهه انجام داده است و پيامبر فرمود: حدود را به شبهات دفع كنيد[٤].
اين روايات كه نزد اهل سنت صحيح هستند هويت خلفا را نشان مىدهند.
عاقلان عبرت گيرند و جاهلان پرهيز كنند.
در صحيحين از جابر به طريقى نقل شده است كه با مشتى خرما و آرد در زمان پيامبر و ابو بكر، متعه مىكرديم تا عمرو بن حريث چنين كرد و عمر به سبب عمل او،
[١]. شرح نهج البلاغه، ج ٣، ص ١٦٧.
[٢]. مسند احمد، ج ٢، ص ٩٥، صحيح ترمذى، كتاب متعه استاد فكيكى، ص ٤٢،( طبع قاهره).
[٣]. نيز در احكام القرآن جصاص، ج ٢، ص ١٤٧.
[٤]. الفقه على المذاهب الاربعه، ج ٥، ص ٨٨، النهايه ابن اثير، ج ٢، ص ١٠٩.