نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٨٢ - ب خطاهايى كه سنيان از عمر بن خطاب نقل كردهاند
و جامه رسول خدا را تر كرد. بر او بانگ زدند و پيامبر فرمود: پسرم را از ادرار كردن باز نداريد[١].
آيا اگر گروهى بيعت نكنند[٢] بايد كشته شوند؟[٣] لزوم اين بيعت به چه دليل است در حالى كه نه حكم شرع و نص بر آن دلالت دارد و نه حكم عقل.
برخى از خطاهاى ابو بكر را به نقل از اهل سنت شنيديم و آنان خود عهدهدار سخن خويشند.
ب: خطاهايى كه سنيان از عمر بن خطاب نقل كردهاند.
كژرويهايى كه آنان بيان كردهاند، فراوان است: ١. پيامبر در بيماريى كه به مرگ ايشان منتهى شد، كاغذ و قلمى طلبيد تا نوشتهاى برجا نهد كه پس از او ميان مسلمانان اختلاف پديد نيايد و آهنگ داشت كه نام على ٧ را به صراحت مكتوب كند[٤].
[١]. مجمع الزوائد، ج ١، ص ٢٨٥، مسند احمد، ج ٢، ص ٣٤٨، ذخاير العقبى، ص ١٣١.
[٢]. و آنان از ياران بزرگ پيامبر بودند مانند ابو ذر غفارى، سلمان فارسى، مقداد بن اسود كندى، عمّار بن ياسر، خالد بن سعيد عاص، بريد اسلمى، ابى بن كعب، خزيمه بن ثابت ذو الشهادتين، جابر بن عبد اللَّه انصارى، ابو ايوب انصارى، ابو هيثم بن تيهان، سهل بن حنيف، عثمان بن حنيف، حذيفه بن يمان، سعد بن عباده، قيس بن سعد، عباس بن عبد المطلب و فرزندانش فضل و عباس، زبير و زيد بن ارقم، بدان گونه كه يعقوبى در تاريخ خود ج ٢، ص ١٢٤ و محمّد كرد على در خطط الشام و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ٧٤ و ص ١٣٢، آوردهاند.
[٣]. العقد الفريد، ج ٢، ص ٢٥٠ و تاريخ ابو الفداء، ج ١، ص ١٥٦.
[٤]. احمد بن ابو طاهر در كتاب خود( تاريخ بغداد با استناد به شرح نهج البلاغه، ج ٣، ص ٩٧ و كتاب على و مناوئوه، طبع مطبوعات النجاح، قاهره، مصر). صفحه ٢٦، مكالمهاى ميان عمر و ابن عباس را ثبت كرده است.
عمر به من( ابن عباس) گفت: اى عبد اللَّه خون قربانى بر تو باد اگر حقيقت را كتمان كنى آيا هنوز در قلب على، ادعايى نسبت به خلافت وجود دارد؟ گفتم: بلى. پرسيد: آيا مىپندارد كه پيامبر او را به نص، جانشين خود. ساخته بود؟ پاسخ دادم: بلى و افزون بر آن، پدرم نيز او را بر حق مىدانست. عمر گفت: پيامبر در امر خلافت على، سخنان اندكى گفته بود كه نه دليل قاطعى بود و نه راه را بر مخالفين مىبست. در بيمارى خود تصميم داشت نام او را به صراحت ذكر كند ولى من به سبب مصالح اسلام او را باز داشتم. به خداى كعبه سوگند كه اگر على خليفه مىشد، قريش هرگز از او اطاعت نمىكردند و از هر سو برو هجوم مىآوردند. پيامبر دانست كه من به نيت او پى بردهام و خوددارى كرد و خداوند آنچه مىخواست انجام داد.