نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٨١ - الف خطاهايى كه اهل سنت از ابو بكر روايت كردهاند
عمر پاسخ داد: «آرى بخدا سوگند، مگر آنكه (امير المؤمنين و بنى هاشم) بيعت كنند.»[١] ابن عبد ربه كه از بزرگان اهل سنت است مىگويد: «على و عباس در خانه فاطمه نشسته بودند ابو بكر به عمر گفت: اگر از بيعت خوددارى كردند با آنها بجنگ. عمر با شعلهاى از آتش پيش آمد تا خانه را بر ايشان بسوزاند. فاطمه با او ديدار كرد و گفت:
«اى پسر خطاب، آمدهاى تا خانه ما را بسوزانى؟ عمر گفت: آرى»[٢] نويسنده «كتاب المحاسن و انفاس الجواهر» نيز تقريبا همين گونه روايت كرده است.
خردمند بنگرد، اگر اين واقعه همانسان كه خود نقل كردهاند صحيح باشد، آيا پيروى از چنين قومى رواست؟ قومى كه براى سوزاندن اهل بيت پيامبر به گناهى موهوم كه مجازات آن سوختن نيست اين گونه رفتار مىكنند.
آيا مهربانى پيامبر را نسبت به آنها نديده بودند؟ روزى پيامبر خطبه مىخواند و حسن كه كودكى بود گذشت. پيامبر خطبه را قطع كرد، از منبر فرود آمد، حسن را بر دوش نهاد و به منبر رفت و خطبه را به پايان آورد[٣]. روزى حسين بر دامان پيامبر بود
[١]. اين روايت نزديك به روايتى است كه ابن قتيبه در الامامه و السياسه، ج ١، ص ١٢، ابن شحنه در تاريخ خود در حاشيه الكامل، ج ٧، ص ١٦٤، ابو الفداء در تاريخ خود، ج ١، ص ١٥٦، ابن عبد ربه در العقد الفريد، ج ٢، ص ٢٥٤ و يعقوبى در تاريخ خود ج ٢، ص ١٠٥، آوردهاند.
[٢]. العقد الفريد، ج ٢، ص ٢٥٠ و ج ٣، ص ٦٣، نيز بنگريد به اعلام النساء، ج ٣، ص ٧ و ١٢ و تاريخ ابو الفداء ج ١ ص ١٥٦.
پس از آنكه فرزند و پاره تن رسول خدا صداى ايشان را شنيد در حالى كه سخت اندوهگين بود و مىگريست با واپسين نيروى خود فرياد كشيد:« اى پدر اى پيامآور خدا! پس از تو از فرزند خطاب و ابى قحافه چه كشيديم»( بنگريد به الامامه و السياسه، ج ١، ص ١٣ و الامام على عبد الفتاح عبد المقصود، ج ١، ص ٢٢٥ و اعلام النساء، ج ٣، ص ٦ و ٢١.
عمر حضرت فاطمه ٣ را گريان و نالان ديد و گروهى از زنان هاشمى با آن بانو همراه بودند. حضرت فاطمه ٣ ندا داد:« اى ابو بكر چه زود با اهل بيت پيامبر نيرنگ باختيد. بخدا سوگند با عمر سخن نمىگويم تا با خداوند ديدار كنم.».
[٣]. روايت در اسد الغابه، ج ٢، ص ١٤ و التاج الجامع للاصول، ج ٣، ص ٣٥٩، به عبارت ديگر آمده است.