نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٧٢ - عصمت پيامبران
مىتوان گفت او فراموش كرده است؟ اين، خطا در خطا و سهو در سهو است. چه كسى دانست كه ابو بكر و عمر آنچه را كه پيامبر فراموش كرده بود بياد داشتند، با آنكه ايشان در اين باب سخنى با پيامبر نگفتند و او را يادآور نشدند؟
در صحيحين از عبد اللَّه بن عمر روايتى از پيامبر آمده است: «رسول خدا زيد بن عمرو بن نفيل را فرا خواند و اين واقعه پيش از فرود آمدن وحى بود. او نزد پيامبر آمد و پيامبر سفرهاى آورد كه در آن گوشت بود. زيد از خوردن پرهيز كرد و گفت: من از آنچه كه به انصاب كشتهاند و از آنچه كه نام خدا بر آن برده نشده است، نمىخورم.»[١] آيا مىتوان پيامبرى را به پرستش بتها و قربانى بر انصاب و خوردن آنها توصيف كرد؟ آيا زيد بن عمرو بن نفيل از پيامبر به خدا آشناتر و پرهيزگارتر بود؟ پناه به خدا از اين باورهاى خطا و بىاعتبار.
در صحيحين از حذيفة بن اليمان روايت شده است: «من با پيامبر بودم، كه به مزبله قومى رسيد، ايستاده بول كرد و من دور شدم پيامبر فرمود: پيش آى. من نزديك شدم تا به پشت سر او رسيدم. پيامبر وضو ساخت و بر كفشهاى خود مسح كرد.»[٢]
[١]. در بخارى، ج ٧، ص ١١٨، باب« ما ذبح على النصب و الاصنام» آمده است، صريحتر از اين روايت، خبرى است كه احمد بن حنبل بيان كرده است( مسند احمد بن حنبل، ج ١، ص ١٨٩)؛ روايت او از نوفل بن هشام بن سعد بن زيد از پدر زيد و از جد او ... كه زيد بن عمرو بن نفيل بر پيامبر گذشت و ابو سفيان بن الحرث با پيامبر بود و با هم غذا مىخوردند. زيد را دعوت كردند و او گفت: اى پسر برادرم، من آنچه را كه با نصب ذبح شده باشد نمىخورم. از آن روز تا هنگام بعثت ديده نشد كه پيامبر چنين ذبيحهاى بخورد.
راز جعل اين حديث آن است كه خلفاى سهگانه و ابو سفيان و مانند او در جاهليت از چنين گوشتى مىخوردهاند.
[٢]. در صحيح مسلم، ج ١، ص ١٠٩، باب مسح بر كفش، اين روايت با حديث ديگرى ذكر شده است كه در مفاد و معنا همانندند. دو روايت از اين دست در بخارى، ج ١، ص ٦٤، در باب« بول عند صاحبه» و باب« البول قائما و قاعدا» آمده است؛ همچنان كه در تاج الاصول، ج ١، ص ٩٢. راز جعل اين احاديث آن بوده كه برخى از صحابه گرفتار اين عمل پست بودهاند، آن گونه كه از روايت بخارى آشكار مىشود:« پس پيامبر. همانسان كه شما مىايستيد، ايستاد و ادرار كرد و از آن دور شد ...» ابن ماجه در سنن خود( ج ١، ص ١١٢) مىگويد:« ايستاده بول كردن عادت عرب بود» نيز از ابن عمر از عمر نقل شده است كه عمر گفت:« پيامبر مرا ديد كه ايستاده ادرار مىكردم گفت اى عمر چنين مكن و از آن پس نكردم.» روايت ديگر از عمر: از هنگامى كه اسلام آوردم ايستاده بول نكردم.( سنن ترمذى، ج ١، ص ١٠) عذر او در ايستاده بول كردن اين بود كه اين عمل براى نشيمنگاه بهتر است.( بنگريد به فتح البارى، ج ١، ص ٣٤٣، ارشاد السارى، ج ١، ص ٢٧٧ و ج ٤، ص ٣٦٥) پژوهشگران تأكيد دارند كه صحابه از عايشه در اين مطلب نظر خواستند و او به شدت اين امر را انكار كرد و گفت:« هر كس چنين نسبتى به پيامبر دهد تصديقش نكنيد.» بنگريد به: سنن النسايى ج ١، ص ٢٦، ابن ماجه، ج ١، ص ١١٢، ترمذى، ج ١، ص ١٠.
ابن حجر در فتح البارى ١٦٠، ص ٣٤١ مىگويد اين حديث سند صحيح دارد.