ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٥٠ - ٦ - باب بوزينه و باخه
در دل جاى داده و تير آفت از گشاد [١] جهل و ضلالت بر دل خورده و اكنون جز حيلت و مكر دست گيري [٢] نميشناسم. چندانكه در آن جزيره افتادم اگر از تسليم دل [٣] امتناعي نمايم از گرسنگي بميرم و محبوس بمانم، و اگر خواهم كه بگريزم و خويشتن در آب افگنم هلاك شوم و خسارت دنيا و عقبى بهم پيوندد [٤]
|
هما خطّتا: إمّا إسار و منّة |
و إمّا دم، و القتل بالحرّ أجدر |
|
|
و أخرى أصادي النّفس عنها و إنّها |
لمورد حزم إن فعلت و مصدر |
|
[٥] آنگه باخه را گفت: وجه معالجت آن مستوره بشناختم، سهل است، و علما گويند كه «نيكو ننمايد كه كسي از زاهدان آنچه براى تقديم خيرات و ادّخار حسنات طلبند باز گيرد، يا از ملوك روزگار چيزي كه از جهت صلاح خاصّ و عامّ خواهند دريغ دارد؛ يا با دوستان در آنچه فراغ ايشان را شايد مضايقت پيوندد» و من محلّ اين زن در دل تو ميدانم، و در دوستي نخورد كه داروى صحّت او بي موجبي موقوف كنم. و اگر اين بينديشم، تا بكردن رسد، بنزديك اهل مروّت چگونه معذور باشم؟ و من اين علّت را ميشناسم، و زنان
______________________________
[١]. (١) گشاد رجوع شود به ٢٠٩/ ٤ ح و ديوان مختاري صفحات ٣١٤،
٣١٥، و ٧٤٥.
[٢]. (٢) دست گير صفتي كه بصورت اسم استعمال ميشود، بمعني كسي كه دست ديگري را از براى ياري و همراهي بگيرد. ص ٨٢ س ٤ نيز ديده شود.
[٣]. (٢) اگر از تسليم دل در اساس: اكر بسليم دلى.
[٤]. (٤) خسارت دنيا و عقبى بهم پيوندد از اين راه كه خود را كشتن در شرع اسلام ممنوع است و مرتكب گناهكار و مستوجب عقوبت أخروي است. در تفسير آيه ١٩٥ از سوره بقره «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ...» گفته شده است كه خدا ما را نهى كرده است از اينكه بدست خود خويشتن را در چيزي بيفگنيم كه هلاك ما در آن باشد و مستوجب عذاب خدا بشويم (تفسير طبري، چاپ دار المعارف مصر، ج ٣ ص ٥٩٣)؛ و بحثي در اين باب در كتاب المقابسات ابو حيّان توحيدي (ص ٢١٩ تا ٢٢٢) آمده است. در كتب حديث، و از آن جمله در صحاح و سنن و مسانيد، احاديث بسيار آمده است حاكي از اينكه پيغمبر از خودكشي منع كرده است و فرموده كه هر كس خود را بكشد در جهنّم معذّب جاويد خواهد بود و بهشت بر وى حرام باشد و بر جنازه او نماز نبايد كرد (مفتاح كنوز السّنّة ص ٣٩٢ و ٣٩٣ ديده شود).
[٥]. (٥) و (٦) هما خطّتا ... دو كار دشوار (در پيش) است: يا اسيري و منّت، و يا خون؛ و كشتن به آزاد مرد سزاوارتر (از بند و منّت نهادن). و كار دشواري ديگر (هست، و آن اينكه) مدارا كنم با تن در آن و بهترين راه بگردانم آن را؛ و اين اگر بكنم همانا راه ورود و راه صدور استوار كاري و خردمندي است.