ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٧ - مفتتح كتاب بر ترتيب ابن المقفع
مثال داد كه: صدق مناصحت و فرط اخلاص برزويه دانستهاي، و خطر بزرگ كه بفرمان ما ارتكاب كرد شناخته، و ميخواستيم كه ثمرات آن دنياوي هر چه مهنّاتر
______________________________
/ بيابد و از خزاين ما نصيبي گيرد، البتّه بدان التفات ننمود، و
التماس او برين مقصور است كه در اين كتاب بنام او بابي مفرد وضع كرده آيد، چنانكه
تمامي احوال او از روز ولادت تا اين ساعت كه عزّ مشافهه ما يافته است در آن بيايد.
و ما بدين اجابت فرموديم و مثال ميدهيم كه آن را در اصل كتاب مرتّب كرده شود، و
چون پرداخته گشت إعلام بايد داد تا مجمعي سازند و آن را بر ملا بخوانند، و اجتهاد
تو در كارها وراى آنچه در إمكان اهل روزگار آيد علما و أشراف مملكت را نيز معلوم
گردد.
چون كسرى اين مثال را بر اين اشباع بداد برزويه سجده شكر گزارد و دعاهاى خوب گفت. و بزرجمهر آن باب بر آن ترتيب كه مثال يافته بود بپرداخت، و آن را بأنواع تكلّف بياراست، و ملك را خبر كرد. و آن روز بارعام بود، و بزرجمهر بحضور برزويه و تمامي اهل مملكت اين باب را بخواند، و ملك و جملگي حاضران آن را پسنديده داشتند، و در تحسين سخن بزرجمهر مبالغت نمودند، و ملك او را صلت گران فرمود از نقود و جواهر و كسوتهاى خاصّ، و بزرجمهر جز جامه هيچ چيز قبول نكرد.
و برزويه دست و پاى نوشروان ببوسيد و گفت: ايزد تعالى هميشه ملك را دوستكام داراد، و عزّ دنيا بآخرت مقرون و موصول گرداناد، اثر اصطناع پادشاه بدين كرامت هر چه شايعتر شد، و من بنده بدان سرور و سرخ روى گشتم، و خوانندگان اين كتاب را از آن فوايد باشد كه سبب نقل آن بشناسند، و بدانند كه طاعت ملوك و خدمت پادشاهان فاضلترين اعمالست، و شريف آن كس تواند بود كه خسروان روزگار او را مشرّف گردانند، و در دولت و نوبت خويش پيدا آرند.
و كتاب كليله و دمنه پانزده بابست، از آن اصل كتاب كه هندوان كردهاند ده بابست:
[١]. (٢) مهنّا (از مادّه هنأ- اصلا مهنّأ بوده است، مثل مجزّا و مجزّأ، مهيّا و مهيّأ، كه همزه آن را نرم كرده و به الف بدل كردهايم) گوارا شده و دور از رنج و زحمت و توأم با دعاى «گوارا باد ترا». ص ٣٩ س ٨ نيز ديده شود.