ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٢٠ - درودگر و زن او و دوستگان زن
خويش عزيزتر و گرامي تر نشمرد، و جان و زندگاني براى فراغ و راحت او نخواهد
|
و جائزة دعوى المحبّة و الهوى |
و إن كان لا يخفى كلام المنافق |
|
[١] چون درودگر اين فصل بشنود رقّتي و رحمتي در دل آورد و با خود گفت: بزه [٢] كار شدم بدانچه در حقّ وى ميسگاليدم. مسكين از غم من بي قرار و در عشق من سوزان، اگر بي دل خطائي كند [٣] آن را چندين وزن نهادن وجه ندارد. هيچ آفريده از سهو معصوم نتواند بود.
من بيهوده خويشتن را در وبال افگندم و حالي باري عيش بريشان منغّص نكنم و آب روى او پيش اين مرد نريزم. همچنان در زير تخت ميبود تا رايت شب نگوسار شد
|
صبح آمد و علامت مصقول [٤] بر كشيد |
وز آسمان شمامه كافور بر دميد |
|
|
گوئي كه دوست قرطه [٥] شعر [٦] كبود خويش |
تا جايگاه ناف بعمدا فرو دريد |
|
مرد بيگانه باز گشت و درودگر بآهستگي بيرون آمد و بر بالاى كت بنشست. زن خويشتن در خواب كرد. نيك بآزرمش [٧] بيدار كرد و گفت: اگر نه آزار تو حجاب بودي من آن مرد را رنجور گردانيدمي و عبرت ديگر بيحفاظان [٨] كردمي، لكن چون من دوستي تو در حقّ
______________________________
[١]. (٢) و جائزة ... روا باشد دعوي محبّت و دوستي كردن هر چند كه
پوشيده نماند سخن مرد دو روى. يعني با صدق محبّت حاجت به دعوي كردن نيست، وليكن
دعوي كردن دليل صدق نميشود.
[٢]. (٣) بزه (و بژه) بمعني گناه به هي غير ملفوظ است، مانند مزه.
[٣]. (٤) تا (٥) بي دل خطائي كند بي آنكه بآن كار خطا كه مرتكب ميشود كاملا دل بدهد.
[٤]. (٨) مصقول زدوده از زنگ، مانند آئينه و شمشيري كه روشن و صيقلي كرده باشند؛ و علامت (يعني علم) روشن بر كشيدن بمعني درفش نور بر افراشتن بر آسمانست.
[٥]. (٩) قرطه كرته، درلك، يكتاهي، يكتاى (مقدّمة). مراد جامهاي يك لا و بي آستر است و كوتاه قدّ و آستين كوتاه (درلك و درليك در فرهنگها ديده شود) كه كرته ميگفتهاند. و قديمتر كرتك بوده و به قرطق تعريب شده است و بار ديگر از عربي به لفظ قرطه بفارسي در آمده است. فوطه كه در برخي از نسخ آمده است (و مرحوم قزويني در المعجم، ص ٢٣٠، بجاى قرطه گذاشته است) صحيح نتواند بود زيرا كه فوطه دريدني نيست، وانگهي از پشم نيست. نظير عبارت متن در نفثة المصدور (چاپ ١٣٠٧ طهران ص ٥٤) آمده است: چون سپيده سپيد كار چادر قيري از روى جهان در كشيد أسنّه شعاع كرته نيلوفري ظلام بر دريد.
[٦]. (٩) شعر پشم و مو. پشمي بودن قرطه منافي با پيراهن بودن آنست و مؤيّد اينكه آن را قبا گفتهاند؛ نيمتنه يك تهي (برهان و بهار عجم و فولّرس در كرته ديده شود).
[٧]. (١١) بآزرم بملايمت و مهرباني.
[٨]. (١٢) بيحفاظ ناحفاظ و بي حفاظ در ١٥٤/ ٩ ح ديده شود.