ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٧٨ - صياد آهو و خوگ و گرگ
بتجربت ميتوان دانست كه رضا بقضا و حسن مصابرت در قناعت اصل توانگري و عمده سروري است.
|
گرت نزهت همي بايد بصحراى قناعت شو |
كه آنجا باغ در باغ است و خوان در خوان و با در با |
|
[١] و حكما گفتهاند «يكفيك نصيبك شحّ القوم» [٢]. و هيچ علم چون تدبير راست، و هيچ پرهيزگاري چون باز بودن از كسب حرام، و هيچ حسب چون خوش خوئي، و هيچ توانگري چون قناعت نيست
|
نشود شسته [٣] جز به بيطمعي |
نقشهاى گشادنامه [٤] عار |
|
و سزاوارتر محنتي كه در آن صبر كرده شود آنست كه در دفع آن سعى نمودن ممكن نباشد. و گفتهاند «بزرگتر نيكوئيها رحمت و شفقت است، و سرمايه دوستي مواسا با اصحاب، و اصل عقل شناختن بودني از نابودني و سماحت طبع بامتناع [٥] طلب آن». و كار من بتدريج بدرجتي رسيد كه قانع شدم و بتقدير آسماني راضي گشتم.
______________________________
[١]. (٤) با (نيز وا) آش، چنانكه در تركيبات شوربا و سكبا و ناربا
آمده است. در اين شعر سنائي در ديوان او (چاپ دوّم مدرّس رضوي ص ٥٦) «خوان در خوان
و وا در وا» آمده است. أبا و إبا نيز گفته شده است، چنانكه در اين شعر ظهير
فاريابي (چاپ بينش ص ١٧٩):
|
إباى شعر مرا نيز چاشني مطلب |
كه در مذاق زمانه يكيست شهد و شرنگ |
|
[٢]. (٥) يكفيك ترا بسنده است (كافي است) بهره تو از (اينكه توسّل جوئي به) بخيلي مردمان (و ايشان را ببخل ايشان ملامت كني). در مج و بايسنغري و سه نسخه از نسخ شرح ابيات كليله بجاى شحّ «رشح» و «ترشّح» نوشته و تراويدن ترجمه كردهاند، و ظاهرا اين غلط باشد. متن با ضبط مجمع الأمثال نيز مطابقست.
[٣]. (٨) شسته در اساس و چلبي و ١: بسته؛ متن بر طبق نسخ ديگر و ديوان سنائي (٢٠٤).
[٤]. (٨) گشادنامه منشور؛ نامه سر گشاده كه آن را به جماعتي خطاب كنند. در جهانگشاى جويني گشادهنامه آمده است و بعربي الخطاب المفتوح گويند. در تاريخ بيهقي (چاپ فيّاض ص ١٢٣) آمده است: امير بخطّ خويش گشادنامهاي نبشت بر اين جمله ... خيلتاش را پيش بخواند و آن گشادنامه را مهر كرد و بوى داد. و در ديوان خاقاني (چاپ سجّادي ص ١٣٤ و ٨٨٥ بترتيب) آمده است:
|
داري گشادنامه جان در ده فلك |
گوده كيا كه نزل تو اينجا بر افگند |
|
|
خواهي ره مراد گشادن بهر دو ده |
اوّل گشادنامه سلطان شرع گير |
|
[٥]. (١١) امتناع باز ايستادن- طبع راضي شود باينكه از طلب كردن نابودني باز ايستد.