ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٧٣ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
بسوى ايشان التفاتي فرمود. چون مستوره بشناخت كه ملك را آن مفاوضت [١] مشاهده افتاد تاج بر گرفت تا ملك وقوف نيابد كه ميان ايشان مشاورتي رفت. و بلار چشم خود را همچنان بگذاشت تا شاه نداند كه بچشم اشارت كرد. و پس از آن چهل سال بزيست هر بار كه پيش ملك رفتي چشم بر آن صفت گرفتي تا آن ظن بتحقيق نپيوندد. و اگر نه عقل وزير و زيركي زن بودي هر دو جان نبردندي [٢].
و ملك يك شب بنزديك ايراندخت رفتي و يك شب بنزديك قوم ديگر. شبي كه نوبت حجره ايراندخت بود بحكم ميعاد آنجا خراميد؛ مستوره تاج بر سر نهاده پيش آمد و طبق زرين پر برنج بر دست و پيش ملك بيستاد
|
صد روح در آويخته از دامن قرطه [٣] |
صد روز بر انگيخته از گوشه شب پوش [٤] |
|
______________________________
[١]. (١) مفاوضت چنانكه سابقا گفته شده است (١٧/ ١ ح و ١٠٢/ ١٤ و
١١٣/ ٣ ح) مفاوضت بمعني گفتگو كردن بكار رفته است، ولي توجّه شود كه اينجا بر
اشاره دالّ بر مطلب كه ردّ و بدل شد اطلاق شده است.
[٢]. (٥) هر دو جان نبردندي استعمال هر با فعل نفي بر خلاف تداول امروزي ماست؛ ميگوئيم هر دو تلف ميشدند، يا هيچ يك جان در نميبرد. نظير اين جمله است جملهاي ديگر در ٢٧٢/ ٥: و معايب آن بر هر كس مستور نماند؛ يعني بر هيچ كس. لفظ هيچ را هم گاهي با فعل مثبت استعمال كردهاند بجاى فعل نافي.
[٣]. (٩) قرطه رجوع شود به ٢٢٠/ ٩ ح. ناصر خسرو گويد (ديوان چاپ مينوي ص ١٣٩ و ٤٤١ بترتيب):
|
بيچاره مشك بيد شده عريان |
با گوشوار و قرطه ديبا شد |
|
|
همان شخ كش حريرين بود كرته |
همي از خزّ بر بندد إزاري |
|
و سنائي گويد (ديوان چاپ دوّم مدرّس رضوي ٥٢٣):
|
چاك كرده بر نواى عندليب خوش نوا |
قرطه كحلي بنفشه شعر سيمابي سمن |
|
[٤]. (٩) شب پوش (نيز بصورت إدغام شده شپوش) منديلي يا كلاغيي كه چك وار در زير سرپوش بر سر ميبندند و طاقيه گفته ميشود، و يا دستارچه سبكي كه شب هنگام براى خوابيدن بر سر ميبندند و تخفيفه ميگويند، زلف را و گاهي قسمتي از صورت را ميپوشاند. باز سنائي گويد (ديوان چاپ دوم مدرّس رضوي ٩٠٩ و ٩١٢ بترتيب):
|
چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش |
نمودن روز را در زير شب پوش؟ |
|
|
ز مستي باز كرده بند كرته |
||
|
ز شوخي كج نهاده طرف شب پوش |
و سيّد حسن غزنوي گويد (ديوان چاپ مدرّس رضوي ٢٨٢ و ٢٩٤ بترتيب):
|
رخش روز است و ابرو گوشه روز |
نهادهست از براى فتنه شب پوش |
|
|
اى صاحب آن دو زلف كوتاه |
شب پوش منه تو بر رخ ماه |
|