ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤٢١ - خاتمه مترجم
و اين اشارت صبغت تصلّف [١] دارد، لكن چون تأمّلي رود و بر ديگر كتب فارسي كه اعيان و اكابر اين حضرت عاليه، مدّ اللّه ظلالها و بسط جلالها، كردهاند مقابله فرموده آيد شناخته گردد كه اين ترجمه چگونه پرداخته آمده است و در انواع سخن قدرت تا چه حدّ بوده است.
و اگر اين بنده يك كتاب از تازي بپارسي برد بدان تسوّقى [٢] نميجويد، چه ذكر براعت [٣] او از آن سايرتر است كه بدين معاني حاجت افتد، و خاصّ و عام را مواظبت او بر استفادت و تعلّم مقرّر گشته است، و كمال همّت او در فراهم آوردن اسباب سعادت و اكتساب انواع هنر معلوم شده
|
و لست إذا سما للمجد طرف |
أردّ نواظري دون السّماك |
|
|
و دهري مسعف و العمر غضّ |
و نفسي حرّة و العرق زاك |
|
|
و ليس مهجّني إلّا شباب |
حرمت به مزيّة ذي احتناك |
|
|
على أنّ الرّهان أبان شأوي |
إذا شأت الجذاع على المذاكي |
|
[٤]
|
زمانه ندارد ز من به پسر |
نهانم چه دارد چو بد دختري؟ |
|
______________________________
[١]. (١) صبغت تصلّف رنگ لاف زدن؛ يعني چنان جلوه ميكند كه من
ميخواهم لاف بزنم. در اساس: صيغت تصلّف، ولي بنظر درست نيامد و از چلبي متابعت
شد؛ نسخ ديگر باشكال ديگر مثل صفت و صنعت. براى تصلّف رجوع شود به ٢٦٢/ ١٣ ح و
٣٨٤/ ٢ ح و موارد ديگري كه آنجاها اشاره شده است.
[٢]. (٥) تسوّق (از سوق، بازار) براى خود بازار گرمي كردن و بازار جستن؛ ١٧/ ٢ ح ديده شود. در إعتاب الكتّاب (ص ١٧٨) آمده است كه عبيد اللّه بن سليمان بن وهب نزد معتضد خليفه گله كرد كه: چرا از من بدگوئي كردهاي؟
او پرسيد: چه كس بتو اين را گفت؟ جواب داد كه: احمد بن طيّب. خليفه پاسخ داد كه: كذب، و إنّما أراد التّسوّق عندك. آنجا التشوّق چاپ شده است ولي ظاهر تصحيف كردهاند.
[٣]. (٥) براعت كمال فضل و ادب؛ ١٧/ ٤ ح و ٢٧/ ١٢ و ٤٠١/ ٦ ح نيز ديده شود.
[٤]. (٩)- (١٢)
|
و لست إذا سما ... |
حاصل معناى چهار بيت اينست كه: چون ديده از براى شرف و بزرگواري ببالا نگرد من نظر بر فروتر از سماك نميافگنم؛ روزگار من بر آرنده حاجات است، عمر من تازه و شاداب است، روان من آزاده است، نژاد من پاك است؛ مرا عيبي جز اين نيست كه جوانم و بدين سبب از مزاياى صاحبان تجارب محرومم؛ با اين همه هنگام دوانيدن اسپان كه ميانه سالان بر تمام سالان پيشي ميگيرند روشن ميگردد كه من بچه غايتي ميرسم. در اساس ترتيب ابيات چنين است: ٩، ١٠، ١٢، ١١؛ و اين منافي توالي معاني است.