ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٥٦ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
|
تلقّى المعالي عن أوائل قومه |
فثمّ يثنّيها لهم و يعيدها |
|
|
و شيّدها حتّى استحقّ تراثها |
و لا يرث العلياء من لا يشيدها |
|
[١] و بي ايران دخت كه زهاب [٢] چشمه خرشيد تابان از چاه زنخدان اوست و منبع نور ماه دو هفته از عكس بنا گوش او، رخساري چون ايّام دولت خرّم و دل خواه و زلفي چون شبهاى نكبت درهم و دور پايان، در ملاطفت بي تعذّر [٣] و در معاشرت بي تحرّز [٤]، إذا خلعت رداءها خلعت حياءها [٥]، صلاحي شامل و عفافي كامل
|
حصان رزان ما تزنّ بريبة |
و تصبح غرثى عن لحوم الغوافل |
|
[٦] مجالستي دلرباى، محاورتي مهرافزاى، حركاتي متناسب، اخلاقي مهذّب، اطرافي پاكيزه [٧]، اندامي نعيم [٨]
______________________________
[١]. (١) و (٢)
|
تلقّى المعالي ... |
گرفت و پذيرفت كارهاى بلند را از پيشينيان قوم خود، پس از آنجا دو تا ميكند آن را براى ايشان (يعني دو برابر ميكند و افزونتر ميكند) و تكرار ميكند؛ و بلند و محكم گردانيد آن را تا سزاوار شد به ارث بردن آن را، و به ارث نميبرد بزرگواري را كسي كه بلند و محكم نميگرداند آن را. در اساس تلقّى المعالى را در هامش نسخه بدل نوشته و در متن: تلقى الموالى.
[٢]. (٣) زهاب (زه+ آب) بفتح زى، رجوع شود به ١٦٠/ ٦ ح و ٢٠٢/ ١١ ح. سيّد حسن اشرف غزنوي گويد (ديوان چاپ مدرّس رضوي ٢٦٤- آنجا «يك ره» چاپ شده است):
|
نقش بهشت چيست؟ از آن باغ يك گلست |
آب حيات چيست؟ از آن چاه يك زه است |
|
[٣]. (٥) تعذّر عذر تراشيدن و بهانه آوردن؛ بي تعذّر است يعني أهل محاجّه و دشوار گرفتن نيست.
[٤]. (٥) تحرّز ١٠٢/ ١٤، ١١٥/ ٤، ١٩٥/ ١١، ٢٣٨/ ٣ ح، ٢٤٨/ ١ ديده شود.
[٥]. (٥) تا (٦) إذا خلعت ... چون بيرون آوردن و از سر بر گرفت چادر خويش را از خود بيفگند شرم خود را.
[٦]. (٧)
|
حصان رزان ... |
زني پارسا و آهسته (با وقار و متين) متّهم كرده نميشود به گمان بدي، بامداد بر ميخيزد گرسنه از گوشتهاى زنان ساده دل. رزان صفت مؤنّث است و رزين صفت مذكّر؛ گرسنه بودن از گوشت كسان كنايه است از غيبت نكردن، چه غيبت كردن از ديگران را مجازا خوردن گوشت ايشان گفتهاند.
[٧]. (٨) پاكيزه استعمال اين صفت در مورد معنويّات. يا پاكيزگي معنوي از آن اراده كردن، قابل توجّه است. مراد از أطراف كرانهها و انتهاهاى بدن مثل دستها و پايها و غير آنهاست (٢٣٨/ ١٣ ح ديده شود)، و مراد از پاكيزگي آنها زيبائي و خوش تركيبي و حسن تناسب آنها (٢٦١/ ١٤ نيز ديده شود). در المعجم (چاپ قزويني ص ٤١٧) در مقدّمات شاعري قيد شده است كه «سرمايهاي نيك از گفتهاى مطبوع و مصنوع استادان اين صنعت و پاكيزه گويان اين فن بدست آرد».
[٨]. (٩) نعيم نرم و لطيف و نازك؛ ٥٤/ ١٣ ح ديده شود.