ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٨٨ - جفتى كبوتر كه دانه ذخيره كردند
كاهل و دروغ زن را تربيت فرمايد؛ و مهتري درشت خوى كه عقوبت او بر مبرّت [١] او بچربد؛ و مادري مشفق كه در تعهّد فرزند عاقّ [٢] مبالغت نمايد؛ و آزاد مردي سخي كه بد عهد مكّار را بر وديعت خويش معتمد پندارد؛ و آنكه ببد گفت دوستان فخر كند؛ و آنكه زاهدان را از عقيدت إجلال لازم نشمرد و ظاهر و باطن در حقّ ايشان يكسان بدارد.
ملك گفت: باطل گردانيدي جمال ايراندخت را بكشتن او. گفت پنج چيز همه اوصاف ستوده را باطل گرداند: خشم حلم مرد [٣] را در لباس تهتّك [٤] عرضه دهد و علم او را در صيغت جهل فرا نمايد؛ غم و عقل را بپوشاند و تن را نزار كند؛ كارزار دايم در مصافها نفس را بفنا سپارد، گرسنگي و تشنگي [٥] جانوران را ناچيز كند.
ملك گفت: ما را با تو پس ازين كاري نماند، اى بلار! گفت: خردمندان را با شش كس آشنائي نتواند بود: يكي آنكه مشورت با كسي كند كه از پيرايه علم عاطل [٦] است؛ و خرد حوصلهاي [٧] كه از كارهاى شايگاني [٨] تنگ آيد؛ و دروغ زني كه به راى خود إعجاب نمايد؛ و حريصي كه مال را بر نفس ترجيح نهد؛ و ضعيفي كه سفر دور دست اختيار كند؛ و خويشتن بيني كه استاد و مخدوم سيرت او نپسندد.
______________________________
[١]. (١) مبرّت نيكوي كردن، نكوئي كردن، نكو كاري.
[٢]. (٢) عاقّ (از ع ق ق) آزار كننده پدر و مادر، نافرمان بردار از پدر يا مادر يا هر دو. در كتاب الفاخر مفضّل (ص ٢٧٨) عاق كردن را بمعني قطع رحم كردن آورده است، كه عقوق مصدر آنست. نيز ٣٠٢/ ٥ ح ديده شود.
[٣]. (٦) مرد كلمه در اساس نيست.
[٤]. تهتّك ٣٨٣/ ١ ح ديده شود.
[٥]. (٨) گرسنگي و تشنگي بايد اين دو را دو چيز جدا شمرد تا حساب پنج چيز كامل گردد.
[٦]. (١٠) عاطل اينجا بمعني خالي؛ اصلا بمعني بي كار، و بي پيرايه. عاطل از پيرايه- محروم از آن.
[٧]. (١١) حوصله معني اصلي كلمه علف دادن مرغ، چينه دان، سنگ دان بوده است، و در قديم الأيّام ژاغر نيز ميگفتهاند؛ به استعاره بمعني طاقت تحمّل و صبر كردن، تاب و توانائي مداومت در كاري و گفتگوئي، بكار رفته است؛ تركيبات با حوصله و پر حوصله و فراخ حوصله براى كسي كه ميتواند شكيب و بردباري بخرج دهد، و بيحوصله و تنگ حوصله و خرد حوصله و كم حوصله براى ضدّ آن متداول است. در ٢٦٨/ ٩ و ١٠ گذشت كه: درياست كه ...
هر چه در وى انداخته شود در وى پديد نيايد و در حوصله وى بگنجد. معامله يك كلمه فارسي كه به هاء غير ملفوظ ختم شده باشد نيز با اين كلمه شده است و بي حوصلگي و كم حوصلگي از آن ساختهاند.
[٨]. (١١) شايگاني خوب و عالي و شاهانه و دقيق و محتاج به صبر و حوصله. نيز ٢١٢/ ١٤ ح ديده شود.