ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٤٦ - زاغى كه آرزوى روش كبگ داشت
|
للّه درّ أنوشروان من رجل |
ما كان أعرفه بالدّون و السّفل |
|
|
نهاهموا أن يمسّوا عنده قلما |
و أن يذلّ بنو الأحرار بالعمل |
|
[١] زيرا كه باستمرار اين رسم جهانيان متحيّر گردند و ارباب حرفت در معرض اصحاب صناعت [٢] آيند و اصحاب صناعت كار ارباب حرفت نتوانند كرد و لا بدّ مضرّت آن شايع و مستفيض [٣] گردد، و اسباب معيشت خواصّ و عوامّ مردمان بر اطلاق خلل پذيرد و نسبت اين معاني بإهمال سايس روزگار افتد و اثر آن بمدّت ظاهر گردد
|
فإنّ الجرح ينفر بعد حين |
إذا كان البناء على فساد |
|
[٤] اينست داستان كسي كه حرفت خويش فرو گذارد و كاري جويد كه در آن وجه ارث و طريق اكتساب مجالي ندارد. و خردمند بايد كه اين ابواب از جهت تفهّم بر خواند نه براى تفكّه [٥]، تا از فوايد آن انتفاع تواند گرفت، و اخلاق و عادات خويش از عيب و غفلت و وصمت مصون دارد. و اللّه وليّ التّوفيق
______________________________
[١]. (١) و (٢)
|
للّه درّ ... |
خداى خير كثير دهاد (أجر بسيار دهاد) انوشروان را كه چه مردي بود، چگونه شناسا بود بمردم اندك همّت و فرومايگان! منبع كردشان از اينكه دست بزنند نزد او بقلم كه (بدين سبب) خوار كرده شوند پسران آزادگان بكار كردن.
[٢]. (٤) صناعت صنعت و هنري كه در آن مهارت و تفكّر لازم است در قبال حرفه كه شغل و پيشه كارگران و مزدوران بي مهارت است. صناعت مربوط بأمور محسوس است و صناعت بأمور معنوي (كلّيّات ابو البقاء).
[٣]. (٥) مستفيض (از إستفاضه، از ف ى ض) پراگنده شده و بهمه جا و همه كس رسيده (خبر و أمثال آن).
[٤]. (٧)
|
فإنّ الجرح ... |
پس براستي كه جراحت (زخم، ريش) ورم و آماس كند پس از اندك زماني چون باشد بنا بر تباهي (اگر زير گوشت تازه كه بر زخمي پيدا ميشود چرك و فساد باشد زخم ورم ميكند).
[٥]. (١٠) تفكّه (از ف ك ه) خوش آمدن و لذّت بردن. معاني ديگر كلمه كه در تاج المصادر و مقدّمة الأدب آمده است، يعني شگفتي نمودن، شگفت داشتن، تعجّب كردن، برخورداري گرفتن، برخورداري يافتن، همه در اين عبارت معني ميدهد، و همگي ارتباطي با فكاهه يعني مزاح و خوشمزگي و با فاكهه يعني ميوه دارد.