ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٠٤ - بطى كه در آب روشنى ستاره مىديد
موجب عنا و رنج گردد، و درخت نيكو بارور [١] را از خوشي ميوه شاخها شكسته شود، و جمال دم طاوس او را پراكنده و بال گسسته گذارد
|
وبال من آمد همه دانش من |
چو روباه را موى و طاوس را پر |
|
|
شد ناف معطّر سبب كشتن آهو |
شد طبع موافق سبب بستن كفتار |
|
و هنرمندان بحسد بي هنران در معرض تلف آيند
|
إنّ الحسان مظنّة للحسّد [٢] |
و خصم أماثل [٣] فرومايگان و أراذل باشند و بحكم انبوهي غلبه كنند، چه دون و سفله بيشتر يافته شود. و لئيم را از ديدار كريم و، نادان را از مجالست دانا و، احمق را از مصاحبت زيرك ملالت افزايد
|
كما تضرّ رياح الورد بالجعل |
عديل فاخته باشد گل و عدوّ جعل |
|
[٤] و بيهنران در تقبيح حال اهل هنر چندان مبالغت نمايند كه حركات و سكنات او را در لباس دناءت بيرون آرند، و در صورت جنايت و كسوت خيانت بمخدوم نمايند، و همان هنر را كه او دالّت سعادت شمرد مادّت شقاوت گردانند
|
تعدّ ذنوبي عند قوم كثيرة |
و لا ذنب لي إلّا العلى و الفواضل |
|
[٥] و اگر بدسگالان اين قصد بكردهاند و قضا آن را موافقت خواهد نمود دشوارتر، كه تقدير آسماني شير شرزه [٦] را اسير صندوق گرداند و مار گرزه [٧] را سخره سلّه [٨]، و خردمند دوربين را
______________________________
[١]. (١) نيكو بارور چنين است در اساس و مج (نيكوى بارور)؛ أكثر
نسخ ديگر: نيكو و بارور.
[٢]. (٦) إنّ الحسان ... نيكوان مورد تهمت و جاى گمان حاسداناند.
[٣]. (٧) أمائل (مفردش: أمثل) نكوكارتران و برگزيدگان قوم؛ ١٥/ ٤ و حاشيه نيز ديده شود.
[٤]. (١٠) كما تضرّ ... همچنانكه بوى گل زيان ميرساند به خبز دوك (سرگين گردانك).
[٥]. (١٥) تعدّ ذنوبي ... گناهان من نزد گروهي بسيار شمرده ميشود، و مرا گناهي نيست غير از بلندي و بزرگي و دهش.
[٦]. (١٧) شرزه صفت شير و پلنگي كه بسيار غضبناك باشند و از كثرت خشم دندان برهنه كرده باشند (فرهنگها).
[٧]. (١٧) گرزه نوعي از مار كه سر بزرگ دارد و خطّ و خال بسيار و زهري ترياق ناپذير (برهان). مار سخت گزنده.
[٨]. (١٧) سلّه سبدي در دار كه از تركه نازك و حصير بافته شده ميسازند و در آن چيزها گذارند، مثل خوراك و پوشاك؛ و ماربازان مار را در آن محبوس و محفوظ دارند.