ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٢٣ - ١٠ - باب شير و شغال
كه صحّت حال و روشني كار بدان بشناسد، با آنكه ببرائت ساحت [١] و كمال ديانت خويش ثقتي تمام دارم و متيقّنم كه هر چند احتياط بيشتر فرموده شود مزيّت و رجحان من در اخلاص و مناصحت بر كافّه حشم و خدم ظاهرتر گردد
|
فأنت لو استعرضت صحبك كلّهم |
و جرّبت منهم صاحبا بعد صاحب |
|
|
لما تلق منهم شاهدا مثل شاهدي |
و لم ترض منهم غائبا مثل غائبي |
|
[٢]
|
من آن ترازوم اخلاص و دوستيّ ترا [٣] |
كه هيچ گنج نتابد سر زبانه من |
|
|
بعشق و مهر [٤] تو آن بحر دور پايانم |
كه در نيابد چرخ و هوا كرانه من |
|
شير گفت: وجه تفحّص چيست؟ گفت: جماعتي را كه اين افترا كردهاند حاضر آرند و بإستقصا ازيشان پرسيده شود كه تخصيص من بدين حوالت و فرو گذاشتن كساني كه گوشت خورند و در آن مناقشت روا دارند چه معني داشت، كه روشن شدن اين باب بي از اين معني ممكن نتواند بود؛ و اميد آنست كه اگر ملك اين بفرمايد، و چون خواهند كه بستيهند [٥] بانگي بر زند، و تأكيدي رود كه هر گاه كه راستي حال باز نمايند جرم ايشان بعفو مقابله كرده آيد، هر آينه نقاب ظنّ كاذب از چهره يقين صادق برداشته شود، و نزاهت جانب من مقرّر گردد.
شير گفت: چگونه عفو را مجال تواند بود در باب كسي كه بقصد در حقّ من و اهل مملكت من معترف گشت؟ گفت: بقا باد ملك را، هر عفو كه از كمال استيلا و بسطت و وفور
______________________________
[١]. (١) براءت ساحت بيگناهي، پاكدامني ٩٨/ ١٠ ح و ٣٢٤/ ٩ و ٣٢٦/
١١ نيز ديده شود.
[٢]. (٤) و (٥)
|
فأنت و لو استعرضت ... |
كه تو اگر عرضه كردن خواهي ياران خويش را جملگي را، و بيازمائي از ايشان ياري را پس از ياري، نبيني از ايشان حاضري را چون حاضر من، و نپسندي از ايشان غايبي را مانند غايب من.
[٣]. (٦) دوستي ترا در اساس: دوستي را.
[٤]. (٧) مهر تو آن در اساس: مهر آن.
[٥]. (١٢) بستيهند و ستهيدن و ستيزه و لجاج كردن و پا فشاري كردن است. سنائي در حديقه گويد (چاپ مدرّس رضوي ص ٩٢ و ٤٠٨؛ چاپ بمبئي ص ٢٧ و ١٩٩):
|
تو نكوكار باش تا برهي |
با قضا و قدر چرا ستهي |
|
|
دست از وى بدار تا برهي |
خيره در كار خويش ميستهي |
|
و در سند باد نامه آمده است (ص ٢٩٠): پارهاي ديگر بداد، هم بسنده نميكرد و لجاج و ستيهيدن گرفت كه زيادت خواهم.