ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٨٢ - ٩ - باب پادشاه و فنزه
[٩- باب پادشاه و فنزه]
٩- باب الملك و الطّائر فنزة [١] راى گفت برهمن را: شنودم مثل كسي كه دشمنان غالب و خصوم قاهر بدو محيط شوند و مفزع و مهرب [٢] از همه جوانب متعذّر باشد و او بيكي ازيشان طوعا أو كرها استظهار جويد و با او صلح پيوندد، تا از ديگران برهد و از خطر و مخافت ايمن گردد، و عهد خويش در آن واقعه با دشمن بوفا رساند، و پس از ادراك مقصود در تصوّن نفس بر حسب خرد برود، و بيمن حزم و مباركي خرد از دشمن مسلّم ماند. اكنون باز گويد داستان اصحاب حقد و عداوت كه از ايشان احتراز و مجانبت نيكوتر يا با ايشان انبساط و مقاربت بهتر، و اگر يكي از آن طايفه [٣] گرد استمالت بر آيد بدان التفات شايد نمود و آن را در ضمير جاى بايد داد يا نه؟
برهمن گفت: هر كه بمادّت روح قدس [٤] مستظهر شد و بمدد عقل كلّ مؤيّد گشت در كارها احتياطي هر چه تمامتر واجب بيند و مواضع خير و شرّ و نفع و ضرّ اندر آن نيكو بشناسد، و بر تمييز او پوشيده نماند كه از دوست مستزيد [٥] و قرين آزرده تحرّز ستودهتر و از مكامن غدر و
______________________________
[١]. (١) فنزه در اساس فئره بوده است بقرمزي نقطه افزوده و بدل به
قبّره كردهاند. در اينكه اسمي بوده كه بر مرغي گذاشته بودهاند، و نوع مرغ مراد
نبوده، و اين اسم از دو هجا، اوّلي بلند و دومي كوتاه، بوزن تن ت، مركّب بوده شكّ
نيست. در نسخ قديم و متون معتبر عربي و ترجمههاى عبري و سرياني فنزه و پنزه آمده
است.
تحقيق مفصّلتر در تعليقات عرضه خواهد شد.
[٢]. (٣) مفزع و مهرب پناهگاه و راه فرار و گريزگاه.
[٣]. (٨) از آن طايفه در اساس: از طايفه.
[٤]. (١٠) روح قدس ٢ و مج: روح القدس. سابقا (٢٦/ ١١) نيز بصورت روح قدس بود، نه روح قدسي و نه روح القدس. از موازنه عقل كلّ بر ميآيد كه نصر اللّه منشي چنين ميگفته و مينوشته است.
[٥]. (١٢) مستزيد ٨٠/ ٩ ح و ١٥٧/ ٣ ديده شود. در ترجمه يميني (ص ٤٣٦) آمده است كه چون (حسنك) به نيشابور رسيد سياستي آغاز نهاد كه اگر زياد مشاهدت كردي از سياست خويش مستزيد گشتي. در اصل عربي تاريخ يميني هم چنين است: ساس أهلها سياسة لو عاش اليها زياد لعاد الى سياسته بعين استزادته (الفتح الوهبي ج ٢ ص ٣٢٣).